نطق به اصطلاح انتخاباتی

می دانم دیگر توانی برایتان نمانده - توان دیدن جوان کُشی و جوان سوزی – که درد گرانی را تا مغز استخوان چشیده اید – نسل جدیدی که پس لرزه های انقلاب را دیدید فقط، و نه خود آن را - و هنوز هزاران سوال در ذهنتان می گذرد که چه چیز درست است یا درست بود – نسلی که همیشه خیلی سوال ها برایتان بدون جواب ماند، تا جایی که زمین بر شما تنگ شد و خروشیدید...

**--**

حرفم نه جناحی است و نه سیاسی، حرفم مردمی است، حرفم یکرنگی است...

**--**

آری همه چیز بد است، به هیچ وجه عالی نیست! به هیچ وجه! همه چیز بد است، اصلا افتضاح است! می پذیریم و با پذیرش این جلو می رویم، خودمان را گول نخواهیم زد، کنار نمی کشیم - بدانیم، امید آخرین چیزی است که می میرد - اگر امید بمیرد، ما هم مرده ایم، ما الان مرده ایم - اگر کاری نکنیم - و تا زمانی که کاری نکنیم - همه چیز بدتر و بد تر می شود - قطار سقوط با سرعت دارد به سمت دره می رود، ترمز می خواهد – ترمز می خواهد، ترمزش گیر کرده، سفت است، و همه ی دست ها را می طلبد – بعد از نگه داشتنش، باید آن را هل داد به عقب... اگر در این قطار باشید، وقتی راننده نمی گذارد ترمز را بکشید و شما را پس می زند، آیا با او قهر می کنید؟ بیایید خودمان را گول نزنیم، بیایید این بار لا اقل با خودمان قهر نکنیم – خودمان را که دوست داریم، دوستانمان را که دوست داریم...

**--**

آری! ما نسلی هستیم که همیشه نمی دانستیم چه کسی راست می گوید و چه چیز درست است، اما بیایید این بار با خواست خودمان به این سوال پاسخ دهیم - بیاید این کار را انجام دهیم - بدون این که کسی به ما بگوید - بیایید این بار "فقط" و "فقط" برای خودمان این کار را انجام دهیم- بگذارید هر چه می خواهند بگویند – و هر چه می خواهند نشان دهند - ما مسئول عمل خود هستیم - مسئولیم که برای خود کاری انجام دهیم – اما بدانیم، نتیجه هر چیزی می تواند باشد – هر چیزی... – لا اقل این بار مدیون خود نخواهیم بود... بدانیم که خدا به وعده هایی که داده است، وفا می کند و سنتش هیچ تبدیلی ندارد – پس - نتیجه را به او واگذاریم...

**--**

رای بدهید، نه به این خاطر که ما برنده شویم و آنها بازنده، نه به این خاطر که ثابت کنیم زور ما ازآنها بیشتر است، بلکه به خاطر خودمان، به خاطر مردممان و به خاطر کشورمان...

**--**

عزیز تر و مهربان تر بودید - روزگاری که همه دست به دست هم داده بودید - و خوبتر بودید - روزگاری که ارزش هایتان را نکشته بودند - یاد آور شوید روزهایی را که برای هم جان دادیم - پدرم می گفت، اوایل انقلاب ، دو نفر که با هم تصادف می کردند، پیاده می شدند، با هم دست می دادند، روبوسی می کردند و از هم خداحافظی می کردند... .آنها فکر کردند با خودشان و تشخیص دادند که انقلاب باید کرد و ما باید فکر کنیم و ببینیم که الان چه باید بکنیم...

**--**

بیایید با خود روراست باشیم - این حق را از خودمان نگیریم - وقتی لازم است که رای تک تک ما در کنار هم قرار گرفته شود تا "شاید" فرجی شود - بگذارید به همین "شاید" دلمان را خوش کنیم - و بدانیم که انّ الله لا یغیّر ما بقومٍ حتی یغیّروا ما بانفسهم -  خدا وضعیت مردم را تغییر نمی دهد مگر این که خودشان خودشان را تغییر دهند - و خداوند ریز کارهای ما را فراموش نخواهد کرد - و خدا هیچ کاریش به ما آدمیزاد ها نرفته - و خدا شاهد است... بیایید این کورسوی امید را در خود نکشیم...

 

"ما که تو زمزمه هامون، هی به داد هم رسیدیم... یکی یادمون بیاره، کی به داد هم رسیدیم..."

/ 5 نظر / 8 بازدید
من

خیلی قشنگ می نویسی... گفته ای که "نه به این خاطر که ما برنده شویم و آنها بازنده، نه به این خاطر که ثابت کنیم زور ما ازآنها بیشتر است" خیلی دوست دارم دیگر نگوییم "ما" و "آنها". دلم میگیرد از این جدا کردنها

نازنین

این هفته، هفته ی بهترین دوسته بهترین دوست تو کیه؟! این مطلب رو واسه ی همه ی دوستای خوبت بفرست حتی واسه من. ...البته اگه یکی از دوستای خوبت حساب میشم. ...ببین چند تا پس میگیری. اگه بیش از 7 تاگرفتی پس واقعا محبوبی. i love u ♥♥ - ♥♥ - ♥♥ - ♥♥ -♥♥ ♥♥ - ♥♥ - ♥♥ - ♥♥ -♥♥ ♥♥ - ♥♥ - ♥♥ - ♥♥ -♥♥ ♥♥ - ♥♥ - ♥♥.[قلب][گل]

فا

خوندم [زبان][نیشخند] آفرین [گل]

سهیلا

سلام چطوری؟ خیلی قشنگ بود عزیزم،تت تاثیرم بد جور [دست][قلب] اگرچه بعد از انتخابات دیدم متن قشنگتو،ولی خیالت راحت رای دادم[عینک]

فرناز

خیلی نوشته ی قشنگی بود. این که وقت گذاشتی و ایون نوشتی خیلی با ارزشه. بهت غبطه میخورم که دغدغه های خارج از دایره ی زندگی شخصی داری... راستش من خودم خیلی وقتا ندارم.