دیدی!؟ دیدی؟! همونی که فکر می کردی...

آره خلاصه, امتحانو خیلی خوب گرفته بود راضیم از همت لبخند آخرین امتحان بود, 

فهمیدم(البته می دونستم! ولی آدم هی یادش می ره) که خب لزومی نداره تو تک تک مطالب کتابو بلد باشی! وجدان دیگه تا چه حد؟! تمومش کن! اصن همش امتحانا یه جور دیگه ان! این دفه هم 5 تا مساله آبکی! که تازه هی بقیه نمی دونستن چی کارشون کننعینک

کاری که این چند روزه کردم، این بود که توی اینترنت، واسه هر چیزی سرچ کردم، به جای این که کتابو بخونم. خدا این یاهو انسرز و ویکی پدیا و ویکی هاو و ... را عمر بده، که مثه آدم لب مطلبو گفتن و دیگه لازم نیست بری همه ی کتابو بخونی...

صپ ساعت 8 پاشدم از خواب، اس دادم با دوستم می گم ببین امتحان ساعت 3 ه دیگه؟! اونم می گه آره! داشتم فکر می کردم که فکر کن مثلا همین الان امتحان بود، بعد تو الان واقعا آیا یعنی؟!!!نیشخند 

امروز رفته بودم آرامشگاه، یه عالمه خانم دور هم جمع بودن، خیلی حرفا جالب بود! یعنی واسه من جالب بود، می گفتن اگه می خوای مو سفید کنی، برو سر خونه زندگیت، هی ریز ریز چیزای زندگیشونو خنده خنده می گفتن، من این طوری بودم تعجب

کلا آدمای خوشحالی بودن، این عامی ها خیلی راحت تر از ما زندگی می کنن...همشونم ازون خانم تهرونیااااااا، با خانم اصفهانیا که مقایسه می کردم، برام جالب بود، تازه با خانم تهرونیاااااااااای بالا شهر هم خیلی جای مقایسه داشتن! کلا و در کل و به طور کلی و ... خودمو توی اون فضا که تصور می کردم، گفتم عجب ... آدم چه جوریا می تونه زندگی کنه...

ولی یه وقتاییم یه چیزایی می گن، همچین آدم دلش گرم می شه، خانمه می گفت، ای بابا، یه چیزایی توی زندگی هر چقدر هم سخت باشن، اگه به انجام دادنشون عادت کنی، برات خیلی راحت می شن، صورت و دستاش خیلی خسته بودن، ولی صداش و حرفاش خیلی پخته و مهربون...لبخند 

امشب یه حالیه! نمی دونم چرا! یه وقتایی همه چی واسه آدم بی مزه می شه...

هی می گه خب که چی... خب که چی... اههههههههههه اصن این حالتو دوست ندارم 

خنثی

و در آخر یک توصیه پزشکی، روانپزشکی روانشناسی...: هر وقت خواستین عطسه کنین، هر چی جیغ و داد و صدا دارین بریزین توش و با تمام وجود عطسه کنین، اصن همچین حااااااااااال میاد آدم!!! عالی!از خود راضی

/ 3 نظر / 11 بازدید
نازنین

وای خدا بالاخره راحت شدم.مدرسم تموم شد.[هورا][هورا] با این که دلم برای دوستام تنگ میشه ولی بازم خوشحالم.[نیشخند]

آیسان

بههه هم دانشکده ای هم که هستیم اصلا ! [نیشخند] وای این همت خعلی باحاله ناظر پروژه ی من بود یعنی خداس اینقده خوبه همش داره میخنده .... همه ی استادا اذیت میکردن من با قیافه ی ناله میرفتم تو اتاقش بعد این به پهنای صورت در حال خندیدن اصلا خعلی باحاله کلا استادای دانشکده رو دوس دارم همشون یه جوری با مزه ان حتی اون بداخلاقاشون که بد هم نمره میدن یه جور خاصی با مزه ان =))))

زهرا

پست بعدی لطفا [نیشخند]