ما مذبذب ها

یک وقت هایى آدم توى حالت روشنفکری خودش است.  باز فکر مى کند و راحت مى گیرد.  تمایل به روشنفکرى به دلایل مختلفى در ما هست. براى ارتباط, براى بقا در جامعه کنونى , براى رشد و براى پیدا کردن حقیقت.  یا این که مبادا کسى فکر کند ما آدم هاى عقب افتاده اى هستیم. و توى صندوق مانده ایم. آدم که در این حالت خود باشد, تحمل افکار سنتگرایانه را نخواهد داشت.  به نظرش سنت ها قواعد عقب افتاده اى بیش نیستند.  همین آدم یک وقت هایی هم در غلاف سنتى خودش فرو مى رود.  غلافى با افکار محافظه کارانه و دیدگاه هاى صلب.  یا بر حسب عادت, یا چون بعضى سنت ها پسندیده اند.  چون از پاکى نشات گرفته اند و ما را به یاد معصومیت ها می اندازند.  به یاد بکر بودن و ناب بود بودن. به یاد چیزهاى دست نخورده و صفر و تمیز. به یاد آرامش کودکى و خانه مادربزرگ.
گاهى هم آدم با دیدن آدمهاى بیش از حد روشنفکر مى ترسد,  یا به قولى مى گورخد, و باز به سنت پناه مى برد.  یا از روشنفکرى اش آسیب مى بیند و سنت را ترجیح مى دهد. هر دو حالت مى توانند خوب باشند, اما به جاى خود.
یا شاید بهتر از این دو بشود گفت,  روراستى با خود, یک رنگى با خدا, و بى تعصبى فرمولى باشد که در همه حالات بتوان از آن استفاده کرد. فکر مى کنم اکثر ما دهه شصتی ها این روند رفت و برگشتى را  با گوشت و پوست و استخوانمان تجربه کرده باشیم...

/ 0 نظر / 29 بازدید