سانتماریادلاکونسولاتسیونه

یه رفیق خیلى ازدواجى داشتیم و هنوزم داریم, به اسم سانتاماریادلاکونسولاتسیونه. اوووف عجب اسمى.

این اسم یکى از کلیساهایى هست که در کتاب معمارى جهان توى بخش کلیساهاى دوره رنسانس ایتالیا, رویت شده.

که این رفیقمون هر دفه یه کیسى براش پیش میاد, و اون کیس هم خودشو واسه اش تیکه پاره مى کنه و تکه تکه هاى قلبش را میگذاره کف دستش و تقدیم خانم مى کنه, تا بله رو ازش بگیره و بازم نمى شه که نمى شه و این دل درش وا نمى شه که نمیشه

میاد هى پیش ما غر میزنه و غصه مى خوره که "چرا عاشقش نشدم و نتونستم باهاش ازدواج کنم و یه جوونى را به سر و سامون برسونم,

و این که چرا احساسى را در نقطه اى از این جهان کشتم...

انگار که هر بار تکه اى از خودم مى میرد..."

هیچى دیگه

باید شماها این چیزا را بدونید

بااااید

مى فهمید؟! تفهیم؟!

/ 1 نظر / 26 بازدید
زهرا

:))))) خیلی خوب بود :))) میفهمم میفهمم.. (با لحن جیگر خوانده شود :دی)