برای ا و

دوستم عاشق شد، من هم عاشق شدم. با او عاشق شدم، او عاشق معشوقش، من عاشق عشقشان.

از دور می دیدم، حال و هوای عشقش را. برایم زیبا بود. گاهی نازیبایی هم لابلایش بود ولی.

قدم به قدم با او رفتم. قدم به قدم با او شادی کردم.

برایم که حرف می زد، دست هایش می لرزید. زبانش بند می آمد.

فارغ که شد با او فارغ شدم، هنگامی که شکست، گویی من شکستم.

درد کشید با او درد کشیدم.

رنجید، با او رنجیدم.

گریست با او گریستم.

خندید با او خندیدم.

حرف هایش را شنیدم و شنیدم.

اما یک جای کارم اشتباه بود. یک جمله که نباید از این دهان بیرون می آمد. تنها یک جمله.

"من می دانم ولی نمی توانم به تو بگویم"...

/ 4 نظر / 9 بازدید
من

چه باحال اره بابا نمیشه سوتی نداد لا مصب!!![نیشخند]

سپیده

زیبا بود گلم.. عاشق نشده ای تا بفهمی دلتنگی چه دردی دارد

تي تي

صفا و مروه دیده ام ... گرد حرم دویده ام ... هیچ کجــــــــــــــــا برای مــــــــــن .. کــــــــــــرببلا نمی شود ... پيشاپيش فرا رسيدن محرم تسليت....../ياحسين