دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

می گفت،

یه وقتایی تو یه چیزی را از خدا می خوای، اما خب نمی ده. 

 

چون ظرفیتش را نداری.

چون اگه بیاد دستت، خودتو گم می کنی،

چون طغیان می کنی.

ول می کنی می ری دیگه پشت سرتم نگاه نمی کنی.

 

تو هم هی  

التماسش می کنی،

التماسش می کنی،

به تمنا هر شب هر شب

می ری در خونه اش، در می زنی

می کوبی به درش

لگد می زنی

 می افتی به پاش

خاک می ریزی روی سرت

عجز و لابه می کنی

هی دعا می کنی

هی صدا می کنی

اما بازم نمی ده...


بعد از یه مدتی، یهو می بینی یه چیزایی را بهت دارن نشون میدن،

طعم یه چیزایی را بهت می چشونن،

داری چیزهایی را می بینی که قبلا ندیده بودی...

 

و حالا

 

ظرف تو بزرگ تر شده.

تو کش اومدی...

 

اون موقع اس که 

 

درِ دنیا را به روت باز می کنن

می گن حالا بیا همه شو بگیر، بیا برو هر کاری که دلت می خواد بکن


اما تو دیگه اون آدم قبلی نیستی

و اون چیزها هم دیگه برات اهمیت قبلی را ندارن

 

اون موقع اس که حتی اگر هم اون چیزها را بخوای، به خاطر خودشون نمی خوای

به خاطر استفاده از اونها در راه رشد خودت می خوای...

 اون موقع اس که می گی،

 

هر طوری می خواد بشه،

تو فقط باش...

----****---- 

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بدهی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

/ 2 نظر / 8 بازدید
reza

نوشته ی قشنگ

ناصرالدین

فوق العاده بود. چه بسا چیزهایی که شر میپندارید اما خیر شما در اوست وچه بسا که چیزهایی خیر میپندارید اما ان برای شما شر وبدی است قران کریم البته ترجمه دقیقش را فراموش کرده بودم یا رب ان ده که ان به. ما را مگذار به که و مه خواجه عبدالله انصاری