مسجد صورتى

اذان صبح بود که رسیدم فردوسى. سوار تاکسى شدم به سمت خونه مینا اینا. اما آدرس را درست بلد نبودم. راننده که آدرسو نتونست پیدا کنه نزدیکاى مقصد بهم گفت خانم من که نمى تونم هى بگردم همینجا پیاده شو! من باید برگردم دوباره سر کارم! منم مونده بودم با این اخلاقش, نصفه شبى دقیقا باید چى کار کنم. پیاده که شدم جوابشو دادم جیگرم خنک بشه لااقل! دوستم مى گفت اون روزا قدیما که خواهرش دانشجو بوده, هر وقت با چمدون بود, توى راه آهن چمدونش همه اش دست به دست مى شد تا برسه به قطار. مردا نمى ذاشتن چمدونش را خودش ببره, اصن غیرتشون اجازه نمى داد.

خلاصه, شانس آوردم جایى که نگه داشته بود همون کوچه مینا اینا بود. و همون لحظه هم اذان صبح را مى گفتند, توى اون برهه زمانى حداقل بیم اتفاقات خوفناک نمى رفت. دیگه توى کوچه را باید خودم مى رفتم. تعریف دربست مثل اینکه عوض شده!

بر عکسش امشب که با مینا رفته بودیم میلاد نور برگشتنه تاکسیه, اول بردمون تا گیشا بعد دید شبه گفت مسیر بعدیتون کجاست, با این که خسته بود, پسر کوچیکش را هم سوار کرده بود که از سر کار برگشته بود و مى خواستن برگردن خونه, مسیرش را کج کرد و ما را تا در خونه رسوند.

این چند روزه اومدم نمایشگاه, غرفه دارى غرفه ددى. توى محل نمایشگاه هاى بین المللى. هى همه میان سوالاى شیمیایى مى پرسن. یون و کاتیون و الکترون افینیتى و مس اسپکترومترى و ... وقتى ام وزیر میاد همین جور یه عالمه آدم پشت سرش و عکاس و فیلمبردار عین این غازا با جوجه اردکاشون ازینور به اونور به صورت گتره اى حرکت مى کنن. خخخ. قیافه هاى زیادى آشناان که اسمهاشون را نمى دونم. 

خیلى فضاى اونجا را دوست دارم. منظورم طبیعت نمایشگاس. پر از سبزه و چمن. یه آبشار مصنوعى هم داره. خوراک نوشتن, عکاسى, قدم زنى, صحبت کردن و نقاشیه. توى چمناش یه عالمه گلاى سفید شبه بابونه داره که آدم مى تونه بشینه گلبرگاشو بکنه همه شو بریزه روى هم بعدم بپاشتشون توى هوا. یا مثلا چند تا گیاه نادر توش پیدا کردم. یه درخت کوچیک از میوه "لاى چى". به نظر میومد از نوع وحشى اش باشه. لاى چى یه میوه خوشمزه استواییه که هندى ها و مالزیایى ها و اون ورى ها خیلى دوست دارن. توى ایران کمپوتش پیدا میشه. بیرون میوه قرمزه و یه حالت تیغ تیغى داره با تیغ هاى بلند. اما تیغ نیستند خیلى نرمن. این غشا قرمز را که بشکافید توش به گوشته کاملا سفید مى رسید. آبدار و شیرینه.

مسجدش هم شبیه مسجداى مالزیاییه. یه منار مربعى داره که به صورت مارپیچ میره بالا. از صفحه هاى مشبک هم توش خیلى استفاده شده. یه تیکه اش صورتیه توش. مالزى یه مسجد خیلى بزرگ معروف داره به اسم مسجد صورتى. واقعا هم صورتیه, با یه گنبد بزرگ صورتى. سقفش خیلى بلنده, و در و پنجره هاش دیواره هاى چوبى مشبکن. از یه طرف رو به آبه, و با درختچه هاى کوچولو کوچولویى که توى گلدون هاى پاکوتاه گذاشتن, آدم را به یاد باغ هاى آروم ذن میندازه. باغهایى که همه جا سبزه همه چیز خیلى آرومه و مى تونى به افق خیره بشى. همونایى که بودایى ها توش مدیتیشن انجام مى دن.

کنار نمایشگاه ما یه سرى نمایشگاهاى مواد شوینده و بهداشتى و آرایشى هم هست, امروز رفتم دیدم خیلى شاااد و شنگولى بود.

مینا و نازى و اشکى و فرى با هم خونه گرفتن تازه امشب فرزانه هم اومده اصفاهانیا جمعشون جمعه. دوباره کل انداختن هاى خوابگاهى شروع شد. همه مى زنن توى سر و مغز هم. ماها همه مون تقریبا یا با هم اتاقى بودیم یه روزگارى, یا هم مدرسه اى بودیم یا از طریق دوستامون همو میشناسیم. خونه ى نازى جاى خوبیه, از این لحاظ که به همه شاهراه هاى اصلى شهر راه داره. انقدم تمیزه انقد تمیزه, آدم کیف مى کنه, برعکس خوابگاه طرشت که آدم کپک را به وضوح روى در و دیوار مشاهده مى کرد. یه کتابخونه کوچولو هم داره با شش دفتر از مثنوى. دانشگاه هنر درس مى خونه. در خونه بچه ها به روى هر مهمونى بازه.

امشب داشتیم راجع به نوشته هاى آقاى شعبانعلى حرف مى زدیم. یکى گفت من به این نتیجه رسیدم اون هم کامل نیست.

درسته, آقاى شعبانعلى و حرفهاش هم کامل نیستن.

ولى حرفهاى خوبى مى زنه. خیلى تجربیاتى که در اختیار آدمها میذاره, سازنده ان. راجع به چیزاى آکادمیک و بازاریابى و ام بى اى و نحوه زبان خوندن و ... هم مى گه. اما اونهایى که راجع به زندگى میگه جالبن. مى خواستم بگم سایت متمم توش مطالب خوبى گذاشته میشه و مى تونید ایمیلتون را بهش بدید, تا به صورت هفتگى مطالبش براتون ارسال بشه.

خب فعلا قربوندووون خووودافظ

/ 3 نظر / 8 بازدید
ه

اااااا، اومده بودی برای نمایشگاه تجهیزات آزمایشگاهی؟ دوست داشتم برم ولی کسی را نمی شناختم نرفتم اگر می دونستم هستی میومدم [نیشخند] به جاش رفتم دانشگاه برای چندتا کار کوچولو. اینجا زده منتشر شده در روز شنبه من ندیدم یا تاریخ سایته مشکل داره؟ [سوال]

Z.n

هههه من تازه اینو دیدم :دی مشعوف شدیم از دیدار دوباره‌تان :)

فاطمه

ا؟؟؟ بدون من رفتین میلاد؟؟ یادت باشه این سری اصن تحویل نگرفتی :پی