وسواسی ها

امروز یه برنامه ای داشتم می دیدم راجع به وسواسی ها. وسواس یه اختلال روحیه که هر کسی در طول عمرش حتما تجربه اش کرده. ولی توی بعضی ها اونقدر شدید میشه که اونها را از کار و زندگی میندازه. توی انگلیسی بهش می گن

Obsessive Compulsive Disorder

یا به طور خلاصه OCD. یعنی اختلال وسواس اجبار. اگر چه وسواس درمان های متعددی داره که ساده ترین و مسخره ترین درمانش، دارو هست، اما درمان های بهتری هم براش وجود داره که میتونه به وسواسی ها کمک بکنه. اما این درمانها ممکنه چند سال طول بکشن. و خب خیلی ها ترجیح میدن صداهای درونشون را با دارو ساکت بکنند تا اینکه چیزهایی که درون ذهنشون و در گذشته شون هست بریزن بیرون. یکی از درمانهای طولانی مدت کشف ترس ها و مواجهه با اونهاست، و دیگری روانکاوی و روان تحلیلی هست که به کشف ریشه های هر مشکل و ترس در کودکی می پردازه.

توی این برنامه هه، می خواست یه سری افراد وسواسی را به یک روش جدید درمان کنه. و البته از ویژگی های عجیب غریب هر کدوم وسواسی ها هم به نفع احسن استفاده بکنه. 

هرکدوم از آدمهای برنامه هه روی یه چیزی وسواس داشتن. مثلا یکیشون دوستدار طبیعت بود. به همین خاطر هیچ کدوم از وسایل خونه اش را دور نمینداخت. انقدر آت و آشغال داشت که توی بعضی اتاقها اصلا نمی شد رفت. یه عالمه نوار های آهنگ قدیمی، کارتن های خالی، وسایل خونه خراب، لباس های غیرقابل استفاده و ...یه کار دیگه هم که می کرد این بود که هفته ای چند بار از فروشگاههای خیریه لباس می خرید.

برای حل مشکل این آدم یک وسواسی از نوع میکروب زدا گفته بودن بیاد، تا بهش کمک کنه کلی وسایلش را بریزه و همه جا را تمیز کنه و از میکروب ها و گرد و خاکایی که همه جا جمع شده بود نجاتش بده. و این طوری در عین حال به یک ارضا برای اون میل شدیدش به میکروب زدایی هم برسه. اما توی طول اون مدت اشکش درومده بود برای این که هر چی می خواست بندازه دور، و تمیز کنه خانم اولیه می گفت نه عمرا، من اینو می خوامش، بعدا به دردرم میخوره. اگه یه لباسی سایزش نبود، می گفت نقشه دارم لاغر کنم سایزم بشه و ... دومی ازین ناراحت بود که نمی تونه کارش را خوب و کامل انجام بده و خونه اون آدم را براش تمیز و دلچسب بکنه...

دو تا وسواسی دیگه هم که روی تمیزی حساس بودن، را مسئول تمیز کردن یک استخر بزرگ متروکه کرده بودند. این طوری هم وسواسشون را تمام و کمال اجرا می کردن، و جیگرشون حال میومد، هم با کثیفی ها مواجه میشدن.

اون دو تا وسواسی روزی یک سفید کننده توی خونه خودشون مصرف می کردن. حالا بهشون گفته شده بود یه تیمی تشکیل بدن تا اون استخر پر از کپک و لجن و گرد و خاک را بسابن، تا قابل استفاده دوباره بشه و شهرداری قبول بکنه دوباره برای راه اندازی کلاس های شنا به صاحب استخر بودجه بده. این دو تا خانم شده بودن مدیر یه سری آدم دیگه که اونها هم وسواسی بودن و بهشون می گفتن هر کدوم کجا را چطوری بسابن و از چه تمیزکننده ای استفاده کنن. وسط کار هم دو تا مسئول اصلی دعواشون میشد سر اینکه تمیز کننده من تمیز تر پاک می کنه و نظافت کننده ها را  گرو کشی میکردن. خیلی خنده دار بود.

خلاصه آخر سر اون استخره با رخت کن و اون دیواره های پر از کپکش برق می زد. یه عده وسواسی تمیز، همه جا را سابیده بودن و کپک ها را تراشیده بودن و زنگ فلزات را پاک کرده بودن و ... تا این که شهردار اونقدر خوشش اومده بود که حاضر شد دوباره استخر راه بیفته.

دو تا کیس وسواسی دیگه هم بودن. یه مردی که به گرد و خاک حساس بود، رفته بود خونه یه زنی که باز کلی وسیله از دوران کودکی و نوجوانیش جمع کرده بود و دور نمینداخت. مثلا یک عالمه عروسکا و خرسی های بچگیش را نگه داشته بود بالای کمدش کلی خاک خورده بودن و شده بود عنکبوت دونی. روانشناسیشم کرده بود که اینا را ننداخته دور چون هنوز نمی خواسته باور کنه بزرگ شده. موقع دیدن عنکبوت ها هم هی جیغ می زدن خیلی طنز بود. خلاصه دست آخر 110 کیلو لباس به اضافه عروسک های دوران کودکی خانمه دور ریخته شد. بچه هاش خیلی خوشحال شده بودن چون قبلش خجالت می کشیدن دوستاشون را بیارن خونه.

منم خیلی به این موضوعات فکر می کنم گاهی، که چه جوری می شه از یه سری ویژگی ها و خصلت های اکستریم در آدم ها به نحو احسن استفاده کرد. حتی اگر در نگاه اول جالب به نظر نیان. و گاهی مشکل هم به حساب میان. خیلی ها از هوش بیش از حدشون میشن جنایتکار. یا میرن توی فازهای خیلی منفی. چون نمی دونن باید با انرژی هاشون چیکار کنن، رویاهاشون را چه جوری عملی کنن و ایده هاشون را چطوری پیاده سازی کنن تا ارضا بشن.

اگر این خصلت ها و ویژگی های آدم ها هر کدوم در جای خودشون قرار بگیرن و به کار گرفته بشن، بازدهی ها خیلی بالا میرن. مثلا توی این کوچه های تهران که راه می رم گاهی با خودم فکر میکنم، اینقدر که آشغال ریخته و زباله ار در و دیوار آویزونه، خب هر دفه یه سری آدمها به عنوان تفریح بیان و در نظم و ساماندهی به شهر و محله های مختلف سهیم بشن. خودشون هم این کار را عملی بکنن. این همه جوون بیکار فقط توی خیابونا یا دارن سیگار به دست راه میرن، یا ویراژ میدن. حداقل از جوونهای بیکار این طوری استفاده بشه. اگرچه برای افراد تحصیل کرده خیلی سنگین خواهد بود و هر کسی می خواد در شان خودش کاری را انجام بده. ولی بعضی وقتا چاره ای نیست. داریم توی این محیط زندگی می کنیم. و همه دوست داریم محیط تمیزتر و آروم تری داشته باشیم.

 کار برای کردن زیاد هست. کارکننده نیست. و برنامه ریز و مسئول لایقی که بتونه برای اونها برنامه ریزی بکنه. 
ایده های زیادی دارم در این موارد که بعدا شاید ازشون حرف زدم.

/ 1 نظر / 21 بازدید
وحید

خدا همه بیماران شفا بدهد