حرف بزن!حرف!

همه چیز فرق می کرد. می گویم همه چیز یعنی هــــــــــــــــــــــــــمه چیز!

اما چقدر حیف،‌ که بعضی ها نمی خواهند بشنوند، بعضی ها می ترسند بشنوند، بعضی ها با شنیدن از کوره در می روند، و بعضی ها بلد نیستند بشنوند، بعضی ها مغرورند،‌ بعضی ها برایشان قابل هضم نیست،‌ بعضی ها نا امیدند از گفتن و شنیدن - شاید کسی هیچ وقت صدایشان را نشنید آن زمان که خواستند حرف بزنند - بعضی ها هم بی خیال شده اند. بعضی ها نکشیده اند درد خودخوری را، نمی فهمند کسی که خودش را می خورد، زهرِجان می خورد! خب نچشیده انددیگر! از بس که اعتماد به سقفند!  نه این که خوب باشد ها! نه، ولی عده ای هم از آن طرف پشت بام افتاده اند!

حیف! واقعا حیف! که آدم ها وقت خودشان را،‌ و روح خودشان را درگیر فکر و داستان های خودبافته می کنند،‌ درگیر غرور و منم منم می شوند،‌ با خودشان می گویند حرف مرد یکیست(درصد کمی هم می گویند حرف زن یکیست) لحظه هاشان را به همین سادگی می فروشند. نمی دانند همه و همه به سادگی رفتنی اند...

آدمها اگر خودشان را مسئول گفته هایشان می دانستند، هر حرفی را نمی زدند، هر کاری را نمی کردند... اما حالا که گفته اند، بیایند و مسئولیت نا گفته ها را بپذیرند...

درست کردن همیشه به این معنا نیست که خراب کرده باشی، بیا و درست اش کن یعنی د ر س ت ش کن! یعنی بریز بیرون، همه ی آنهایی که از گفتنشان می ترسیدی، می ترسیدی پایین بیایی از آن من، می ترسیدی آن من بشکند! خبر نداری کلمه به کلمه ات می تواند شفای دل باشد و ذره ذره گشاینده گره. همان ها را بگو، که می چرخاند دلها را و مقلوب می کند قلب ها را.

یک بار هم که شده، لذت این آرامش را به خود بچشان، لذت آرامش پس از طوفان را... 

"زنه و زبونش، حرف نزنه، غمباد می شه، می ریزه به جونش..."

کلاه پهلوی

/ 1 نظر / 8 بازدید
آیسان

احتمالا نویسنده ی کلاه پهلوی یادش رفته بوده این و آخر جلمه اش بگه شاید هم نخواسته : و حرف بزنه سوهان میشه میشینه روی روحش ...