حاج آقا! مساَلَتُن!

امروز رفته بودم پیلاتز، ولی هیشکی نبود. منم به جاش رفتم سالن بغلی، تا تونستم روی تردمیل راه رفتم و دویدم. وقتی اومدم پایین، حس می کردم دارم پرواز می کنم. پاهام دست خودم نبودن و واسه خودشون می رفتن جلو. این دویدن حتی خیلی بیشتر از پلاتز روم اثر گذاشت. سروتونین و دوپامین و اندورفین را تا حد خوبی تولید کرد. همه جارا روشن تر می دیدم. شریف هم که از تربیت میومدیم بیرون با الی، ساعت 1 ظهر، بعد از یه پیلاتز دلچسب، میومدیم از در طرشت بریم تو همه چی یه جور دیگه بود. رنگ ها روشن تر و باز تر به نظر می رسیدن. انگار فضا بسیط تر شده بود. 

نتیجه اخلاقی شماره 1: من زبونم مو در آورد. تمام این سال آخر به هر کی می رسیدم می گفتم بابا بیا بریم پیلاتز و یوگا و اینا، خیلیییی خوبه. اونم امکاناتی که دانشگاه واسه دانشجو ها گذاشته. مفت و مجانی(بخدا اگه راضی باشم بخواین بحث اصفهانی بودن و اینا را پیش بکشین!). حرفم اینه. این همه دولت هزینه می کنه برای من دانشجو، توی دانشجو. دانشگاه نمیایم که فقط درس بخونیم. دانشگاه میایم که خیلییی چیزهای دیگه هم یاد بگیریم. و الان بدون هیچ زحمت و هزینه ای این همه نعمت دور و برمون ریخته و ما نگاهشون هم نمی کنیم. یا مثلا این همه رفتن التماس دکتر فرهنگو کردن بیاد دانشگاه حرف بزنه واسه ماها، اصن مگه کسی محل می ذاشت؟ مگه سرشونو بالا می کردن ببینن چه خبره دور و برشون؟ کمترین استفاده ای که می شد از کلاسش کرد این بود که به مدت 2 ساعت مستمر خندیده بودی. از بس به شریفی ها چیز می گفت! لا اله الا الله!

نتیجه ی اخلاقی شماره 2: وقتی نمی تونین یه کاری را انجام بدین یا حالشو ندارین انجام بدین یا توان انجام اون کار را ندارین، خب برین سراغ کاری که حالش را دارین، میل به انجام دادنش دارین و یا می تونید اون کار را انجام بدید.

 

(هی خانم دارم حرف می زنم اون بَچَه را ساکتش کن. استغفر الله!)

مثلا وقتی از این گوشه خیابون می خواین برین اون گوشه خیابون و چراغ قرمزه، خب چراغی که عمود به چراغ قرمزه قطعا سبزه و شما می تونید فعلا این نیمه ی راه را تشریف ببرید تا بقیه را هم بعدا برید. 

یا مثلا سر امتحان اگه این سوالو بلد نیستید برید سر یکی دیگه. حتی کار دوم می تونه خیلی بی ربط باشه نسبت به کار اول. اما قطعا آدم اگر کاری را با دقت حوصله، علاقه و ظرافت انجام بده، کار خوبی از آب در میاد که در آینده به درد خواهد خورد. خیلی هم قشنگ یک روزی همه ی این کارهای بی ربط مثل یک پازل دست در دست هم می دن و نتیجه ی خیلی خوبی را برای شما باقی خواهند گذاشت.

اهم اهمعینک.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته...

/ 6 نظر / 9 بازدید
افروز

آقا من یه بار باهات اومدم ایروبیک [نیشخند]

افروز

حاج خانوم مسالتا! یوگا بهتره یا پیلاتز؟ بعد واقعا دانشگاه ما داشت اینو؟ الان خبر داری هنوزم هست یا نه؟ کسی رو می شناسی پایه باشه با من بیاد بریم ورزش؟

فا

به من نگفتی، وگرنه میومدم [عینک]

گل جون!

بچه های ما حتاااااااا پیاده روی با من نمیان بکنن تو اون محوطه خیلیییییییی خوشگل دانشگاهموووووووووووووووووووووووون. حتااااااا. من همیشه تنها میرمممممممم [گریه][گریه]

میهن کرک

سلام خداییش سایت خوبی داری. یه سر به من بزن تا با هم تبادل لینک کنیم. نظر یادت نره.منظرتم. http://mihancrack.ir

mar

واقعا. اون استخرو بگو که دم خونمون بود و نرفتیم هیچی حیف شد!