عرق ناسیونالیستى

توى اخبار گفت که داعش, الان توى عراق افتاده به جون آثار باستانى. یه شهر اشکانى هست به اسم هترا, یا الحضرا. توش ساختمون ها و کاخ هاى باستانى سنگى داره. چه جورى داشتن مجسمه ها را خورد مى کردن. این میراث دوهزارساله اند. کاخ هاى بابلى و آشورى که البته خیلى کمتر ازشون مونده هم قدمت قدیمى ترى دارن. یه سرى دروازه هاى معروف با نقاشى هاى اژدها و شیر و ... هست, با اسم هاى ایشتار, آشور, خرساباد و ...

حیف, چقدر آدم دلش میسوزه, این خاور میانه به خصوص عراق اینقدر ازین آثار باستانى ارزشمند داره که نگو. بماند که توى خود همین اصفهان و ایران هم هر سلسله اى یه سرى آثار تاریخى سلسله قبلى را از لجشون زدن خراب کردن. مثلا زمان قاجار حاکم اصفهان, ظل السلطان, دستور میده خیلى از نقاشى هاى چهلستون  و جاهاى دیگه را با گچ بپوشونن. یا کاخ آینه خانه که کاخى شبیه به چهلستون بوده ولى کنار رودخونه, را کلا از بین مى بره. الان اسم خیابون اونجا شده آیینه خانه. ظل السلطان خیلى ظالم بوده, و منفور اصفهانى ها. 

بعد از انقلاب هم یه عده بچه چیز دیگه همین کارا رو مى کنن. خیلى نقاشى ها که روى دیواره هاى سى و سه پل بوده از بین مى برن. 

خلاصه. بعدش دیدم شبکه یک, داره یه برنامه تبلیغ مى کنه به اسم "مستند ایران". اسم کاخش را نمى دونم ولى از حیاط یکى از کاخ هاى قاجارى توى تهران اروم اروم میره توى کاخ میرسه به تختى که روش مجسمه ناصرالدین شاه نشسته. صحنه پشتش تماما آینه کاریه و فوق العاده قشنگ. آینه کارى از زمان صفوى وارد تزیینات داخلى ایران میشه و در زمان قاجار به اوج خودش میرسه. البته معمارى ایرانى در قاجاریه به بدترین حالت خودش تنزل پیدا مى کنه و از معمارى غربى خیلى تاثیر میگیره. مثلا تا قبل از اون از قوس هاى ایرانى در بناها استفاده مى شده ولى زمان قاجار قوس هاى نیمدایره پیدا مى کنن ساختمونها. قوس نیمدایره اسم دیگه اش قوس رومى هست که از روم باستان در روم اختراع میشه. دقت کردید یونانى ها قبل از روم بودند و همه ساختمونهایى که دارند مثل آکروپلیس و معبد زئوس و ...همه چیز تیر و ستونه. بعدش رومى ها قوس و بتن را اختراع کردند. مصرى ها هم شیشه را. البته قوس هاى کوچکى توى زیگورات چغازنبیل زمان ایلامى ها دیده شده ولى کاربرد سازه اى نداشته.

قوس رومى هنوز هم توى بناهاى غربى استفاده میشه. پس دقت کنید مى بینید اکثر ساختموناى تهران قدیم قوسهاشون نیمدایره ان, ولى این قوس نسبت به انواع قوس هاى دیگه از استحکام کمترى برخورداره. این مستند ایران را یادمه یازده سال پیش هم یه دوره ازش ساختن, من صحنه هاى اصفهانش توى ذهنم مونده. یه خانم انگلیسى با لهجه بریتیش توى عالى قاپو با لحنى به وجد آورنده در مورد این آثار باستانى حرف مى زد. هم تصویربردارى ها, هم موسیقى متنى که روش گذاشتن عالیه. این موسیقى متن را گاهى شبکه یک بین تبلیغ برنامه هاش براى معرفى یه اثر تاریخى میذاره. خلاصه صحنه ها و نواهایى هستن که آدم با دیدن و شنیدنشون ششش(شش اش) حال میاد :دى و همچین اصالتو حس مى کنه :) حس اصالت خیلى حس خوبیه. حسى که در اثر داشتن عقبه اى خوب داشته باشى...

به شرطى که خرابش نکنیم. با بى فرهنگى ها, با دروغ و دغل ها, با دزدى ها و نامردى ها...

آدم وقتى پاشو از ایران میذاره بیرون تازه بعد از این که مدتى بگذره , دوست داره برگرده به اصل و اصالت خودش. با این که قبلش فقط مى خواسته فلنگو ببنده. چون از فجایع مملکت جونش به لبش رسیده. اما ایرانیا اونجا تازه یاد مى گیرن با هم خوب باشن.

انقده دلم مى خواد برم لوزان که نگو. یه فیلم دیدم بچه هاى دانشگاه گرفته بودن اون لحظه که ظریف داره پیاده میشه بره براى مذاکرات. بعد ایرانیا همه شون جیغ دست هورا. آدم اون حس خوب اصالت و اتحاد, اون حس تعلق را این جور مواقع خیلى خوب درک مى کنه. یا موقع مسابقات فوتبال جام جهانى, همه ایرانیا با هم خوب شدن و دور هم جمع شدن, خوشحالى مى کنن و یه جورى مى خوان خودشونو نشون بدن. یا سر وقایع خاورمیانه, حتى بودن در کنار بقیه مسلمونها, و حس همدلى, تجربه خیلى شیرینیه. یادم باشه راجع به راهپیمایى های که رفتم توى ونکوور, زمان جنگ سى و سه روزه لبنان بگم. راجع به سختى هاى زندگى در خارج از کشور و بدى هاى بعضى ایرانى هاى اونجا نگم, ولى خوب هایى که اونجا هستند واقعا گلچین شده ان. 

شبا یه کولى میاد توى کوچه مون آهنگاى غمگین مى خونه و ازین سازا که الان خودمو کشتم یادم نمیاد اسمشون چیه مى زنه. 

واااى الانم یکى توى خیابون داره آواز "آتش دل" را مى خونه. خیلى خوب مى خونه. حفظم آهنگ و شعرشو با هم. آتش دل یه فیلم اصفهانى بود که ان سال پیش شبکه یک پخش مى کرد. ازوووون فیلماى اصفهانى بود, که منم عاشقش بودم اون روزا با ویدیو چند قسمت حساسش را ضبط کردم. انقدم مثه جواهر ازین چند قسمت نگهدارى مى کردم, یه بار توى اسباب کشى گم شد, تمام غم دنیا روى سرم خراب شد  یه لاو استورى جالبى توش داره ته اصفاهانیه!بین حشمت الله و خانم بانو. اون روزا اولین بارى بود که با عشق هاى سبک اصفهانى آشنا شدم. باید شرحش بدم 

خلاصه کلى آدما مسخره مى کردن فیلمو ولى من چیزى در این خشت خام مى دیدم, که دیگران در آینه هم نمى دیدند...

خب قصه هاى شب امشب تموم شد

دیگه جمع کنین برین خونه هاتون زووود خخخخخ

/ 1 نظر / 6 بازدید

شب خوش