مدینه النبى

مدینه غم داشت.

آسمانش غم آلود بود.

هوایش گرفته بود.

انگار که شهر مرده بود...

شاید به خاطر بغض بیست و چند ساله ى على(ع).

به خاطر غربتش, و دورى اش از پیامبر(ص).

به خاطر گریه هایش در چاه هاى مدینه. چاه هایى که خودش با دستان مبارکش کنده بود. آن هم در خاک سفت مدینه.

به خاطر نگاه هایش به آسمان, در نخلستان هایى که به دست خود همه را کاشته بود. که هنوز هم هستند و تنهایى على را فریاد مى زنند...

و حالا, خرماى مدینه, شده مبارک ترین خرما. خرمایى که به باور اهل تسنن هم, تنها با دست هاى شیعیان مدینه باید قلمه زده شود تا برکت و وفور داشته باشد.

مدینه غم داشت.

شاید چون دیده بود سیلى اى را که بر صورت فاطمه علیهاسلام زده شد. آن هم جلو چشمان مبارک و نجیب على(ع). و على(ع) دست هایش بسته...

مدینه مجبور بود شبانه و بى سر و صدا, فاطمه علیها سلام را در بر گرفته و رازدار قبر بى نشانش باشد.

مدینه غم داشت.

به خاطر قبر بى نشان فاطمه(س).

فاطمه اى که خانه اش در کنار قبر نبى, روضه رضوان شده است. قطعه اى از بهشت بر روى زمین شده است.

و زوار, کمین کرده تا به نزدیکى اش راهى پیدا کنند و دو رکعتى نماز بخوانند. 

مدینه غم داشت.

به خاطر بقیعش. بقیع هم غربت داشت.

در غربتش همین بس, که همه چیز خاک بود و خاک. و قبور به سختى با سنگ هایشان مشخص بودند.

مدینه غم داشت.

چرا که شاهد شهادت شهیدان احد بود. و شاهد شکافته شدن سینه حمزه، و بیرون کشیدن جگرش, عمو و محبوب پیامبر(ص).

اما حمزه همسرى نداشت که در عزایش بگرید. و نبى(ص) بسیار ناراحت بودند. تا این که زنان مدینه براى خشنودى دل نبى همه با هم ابتدا براى شهادت حمزه گریستند, سپس براى همسران خودشان.

مدینه غم داشت.

چرا که شاهد خندق بود و تبوک. شاهد رشادت هاى على(ع). شاهد ترک غمبار حسین(ع).شاهد شهادت امام حسن(ع)، سجاد(ص), باقر(ص) و صادق(ع).

 

آخرین شبى که به روضه رضوان راهم ندادند, نگهبان آنچنان بدرفتارى کرد که چند ساعتى گوشه مسجد فقط اشک مى ریختم. در آن لحظه بود که معناى غربت را با تمام وجود احساس کردم. بودن بین آدم هایى که حرف تو را نمى فهمند و آزارت مى دهند.

در مدینه, حتى نبى(ص) هم غریبه است.


مدینه غم داشت.

مدینه خیلى غم داشت.

/ 1 نظر / 21 بازدید
mar

bazam benevisss