منزلی جدید

از اول تابستون هی رفتم و اومدم توی خونه جدید، که ببینم چیا کم داره و یکم به طراحی داخلی اش بپردازم. طراحی داخلی رشته ی قشنگیه، حیف که ایران نداره.

این که آدم بتونه محیط زندگیش را طوری طراحی و دیزاین کنه که با هر لحظه زندگی در اون، با نگاه کردن به اطرافش، آرامش را حس کنه. 

اگه همه چیش دست من بود، یعنی می تونستم از صفر شروع کنم، یه طرح سنتی اسلیمی می دادم. یه جاهاییشم اروپایی مدرن کافی شاپی. برای قسمت های سنتی از ترکیبی از رنگ های آرام بخش، سفید مرمری، آبی فیروزه ای و آبی مَژِنتا استفاده می کردم. کاعذ دیواری با طرح اسلیمی، می کشیدم، یا طرح های بته جقه و اشک خاتون، را با سنگ توی دیوار پیاده سازی می کردم. رنگ ها همه ملیح و آسمونی. اتاقی هم مخصوص نماز درست می کردم، محرابی را با کاشی یا سنگ توی دیوار طرح می زدم و شمسه های آبی آسمونی و فیروزه ای را مثل طرح درون گنبد مسحد شیخ لطف الله، تا بالا بالا ها می بردم. اینها همه اش اونقدری که به نظر میاد کار نداره، فقط همت و پی گیری می خواد.از کچ کاری و سنگ بری روی سنگ سفید مرمر هم غافل نمی شدم.

اتاق های دیگه هم با استایل های خودشون. یک اتاق با کاعذ دیواری  فرانسوی گل درشت قرمز یا صورتی، با پرده های حریر گلدوزی شده، با روتختی گلدار رز، که مخملن و برق می زنن، همینایی که رفتم پیچ شمرون نشون کردم.

اتاق کافی شاپی هم باشه مخصوص مطالعه، از اون کاغذ دیواریا که عکسای پاریس و اُسلو و کیِف و ونیز دور تا دور دیوار ها می کشیدم. اصلا ایده ها نهایت ندارن. باید یه عالمه خونه بدن دست من تا بتونم هر کدوم را به شکل خودش طراحی کنم. 

اتاق خواب هم از صورتی ملیح، با انواع و اقسام چیزهای گل گلی.

وسط پذیرایی یک عدد حوض آبی کوچیک می ذاشتم، مثل خونه های قدیمی اصفهانی، چند تا ماهی قرمز هم درونش تاب بخورند (نه این که تاب بازی کننا! تاب خوردن در اصفهانی یعنی گردش بکنن). البته نقش و نگار داشنه باشه بهتره. یا مثل اون حوض بزرگه که توی پارک دانشجو هست کنار تئاتر شهر، و کاشی های ریز کنار هم دیگه چیده شده ان باشه. از بالای سقف هم باید یه نوری بهش بتابه. یا این که بشینم خودم با رنگ های طلایی و فیروزه ای، کف و دیوار حوض را نقاشی کنم. قراره برای دور آینه دستشویی چنین کاری را انجام بدم.

برای قفسه ها ایده هایی دادم که عملی کردیم. این که اگر قراره قفسه به پذیرایی عمود باشه، ردیف های کناری قفسه را باید یا به صورت هلالی گرفت یا به صورت پَخ، که اگر از زاویه دید کنار به اون نگاه بشه، توی ذوق نخوره. یا این که کمدها با چه فاصله ای قفسه داشته باشند تا از فضا استفاده بهینه بشه.

فک کنم اینا تقریبا بشه طراحی داخلی یا دکوراسیون. مبحث و رشته خوبیه. توی ایران معماری داخلی هست که کمی با این متفاوته. متاسفانه باز برای قبول شدنش هم باید یه مش چیز نامربوط خوند. برای منی که می خوام سریع برم سر طراحی و پیاده سازی کمی صبر می طلبه.

برای یک ستون که وسط پذیرایی بود و راهی برای فرار ازش وجود نداشت، رفتیم سنگ بری های خمینی شهر. خمینی شهری ها عجیب آدم های میلیاردری هستند. 
تمامی سنگ های تزئینی ایران دست سنگتراش های خمینی شهره. با انواع و اقسام سنگ ها سر و کار دارند.

از مرمریت و جوشقان گرفته تا گرانیت و آنتیک و گیوتین. یکی از کارخانه ها به اسم عتیق، از خودش ایده هایی در وکرده بود. با کنار هم گذاشتن سنگ های رنگ های مختلف طرح های هخامنشی و رستم و آرش کمانگیر و ... را ساخته بود. یا حتی گلدون گل و آفتاب و پروانه. همینایی که توی استخرها و حمام ها هم می ذارن. از بس سنگ و اینا داشت اونجا یاد قوم عاد و ثمود افتادم.

به خمینی شهر سده هم می گویند. ترکیبی از سه تا ده بوده با قدمت هزار ساله اش. سه ده یعنی خیزان، ورنوسفادران، و اندوان.

خمینی شهری ها با این که میلیاردرن، ولی هنوز خیلی تا یک میلیاردر درست و حسابی فاصله دارن. تمام سر تا سر خونه هاشون از سنگه! قبلنا که مرمر مد بوده خونه هاشون دیوار هاشون مرمر و حالا هم گیوتین و آنتیک. می گن خمینی شهری ها اصالتا یهودی بودند که دسته جمعی تصمیم می گیرن مسلمان بشن. 

اصفهانی ها هم که خیلیییییی به نمای داخل خونه اهمیت می دن. فکر کنم نسبت به بقیه شهر ها بیشترین و پرکارترین نماهای داخلی توی اصفهان باشه. اینا هم باز ممکنه برگرده به صفاتی که که از یهودی های مهاجر در زمان کوروش به اصفهان به ارث برده باشن. یهودی ها خیلی آنتیک و مال و منال جمعاوری می کنن. اکثر آنتیک فروشی های اصفهان جهود هستن. بعد این تجمل گرایی اصفهانی ها هم از همین ها اثر گرفته. بعدشم! اسمشونم الکی به خاطر خِنس/ کِنس بودن یهودی ها در رفته. یهودی ها توی کنیسه می رن عبادت می کنن. کنس و خنس هم ریشه اش از کنیسه است. برای همین وقتی می گن خنس نباش، یعنی مثل یهودی ها خسیس نباش و اموالت را نچسبون به جونت! بکَّن!

داشتم با خودم فکر می کردم خوبه برم توی کار سنگ تراشی،‌هم پولش خیلی خوبه، هم شامه هنری می خواد، به طراحی داخلی هم مربوط می شه.نیشخند

خلاصه که ایششششششالا ما به سلامتی بریم خونه و جدید و درهای رحمت الهی بیشتر و بیشتر به رومون باز بشه...لبخند

/ 6 نظر / 10 بازدید
ثمین

مبارک باشه ایشالا... بقول معروف در مراسم منزل مبارکی: ایشالا همیشه عقد و عروسی و خبرای خوب باشه توش[نیشخند][هورا]

ر.ن

..........1.......... مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت می باشد که در روضه ها و مجالس ذکر اهل بیت(سلام الله علیهم) از ایشان و تمثیل های زیبایشان بسیار یاد می شود ، ایشان درخصوص انتظار فرج تمثیل بسیار زیبایی دارند که نقل آن خالی از لطف نیست. پدری چهار بچه خود را درون اتاقی گذاشت و گفت اینجا‌ را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده. از آنجا نگاه می کرد و می دید هر بچه چکار می ‌کند و داخل کاغذی یادداشت می کرد که بعدا حساب و کتاب کند . یکی از بچه ها که گیج بود ، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی . یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید . یکی از بچه‌ ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی گذارم کسی اینجا را مرتب کند. یکی که بسیار نا امید بود و روحیه خوبی نداشت ، ترسید . نشست وسط و شروع کرد به گریه که آقا بیا ، بیا ببین این نمی گذارد مرتب کنیم . ............

ر.ن

...............2................ اما آنکه زرنگ بود و دلش پر از امید ، نگاه کرد از پشت پرده رد تن آقاش را دید. سریعا شروع کرد به مرتب کردن و می دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد . نگاه می کرد سمت پرده و می‌خندید. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست، توی دلش هم گاهی می‌ گفت اگر یک دقیقه هم دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می کنم . آن بچه‌ شرور هم هرچه همه جا را به هم می ریخت، ولی می دید این خوشحال است، ناراحت نمی شود، وقتی همه جا را به هم ریخت، آن وقت آقا آمد آنکه نا امید بود، و فقط گریه و زاری کرد و چیزی را اصلاح نکرد خیلی چیزی گیرش نیامد ولی آن دیگری که زرنگ بود و دلش سرشار از امید، کلی چیز گیرش آمد زرنگ باش . شرور که نیستی الحمدلله . گیج و نا امید هم نباش . نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن، خانه را مرتب کن، تا آقا امام زمان(عجل الله فرجه) بیاید، او هم دارد می بیند و همه چیز را یادداشت می کند

زویا

[ابله] چقدر فانتزی طراحی داشتی. خیلی خوب بود بعضیاش رو من هم بهش فکر کرده بودم :) امیدوارم خونه جدید برات پر از خاطرات خوب و شاد باشه :)

زهرا خانوم

سلام مبارک باشه، ایشالا عروسی خودت و خواهرات رو توش برگزار کنید [لبخند] راستی، به نظرم چیزهایی که درباره مردم خمینی شهر نوشتی خیلی جالب نیست. ما اجازه نداریم درباره مردم یک شهر اینطوری قضاوت کنیم و توی اینترنت منتشر کنیم، هرچند هم که به حرفمون ایمان داشته باشیم و حق بدیم به خودمون. مرسی که زود به زود میای [لبخند]

زهرا خانوم

چرا نیای؟؟؟؟ به خاطر همون مسائلی که قبلا حرف زدیم؟