نداری خبر از لاله ها، پریشانی آلاله ها

در قدمت سر بنهم تا که بیایی

دل برده ای از دست من جانا کجایی

بیا ای نسیم آرزو برای دلم قصه بگو از خاک کویش

که من بیقرارم کوه به کوه در جستجویش

به شهر غمت خانه کنم

کجا بی تو کاشانه کنم

که شد در رهت جان من بیقرار رسیدن

که شد در رهت جان من بیقرار رسیدن

چه آتش زدی در دل من

که دل میدرد جامه ی تن

بگو ای نسیم سحری

کی بر سرم میگذری

خدا را پریشان توام بر من بیفکن نظری

بهارا کنار من بمان

مگر باشم از جور خزان

همسایه ی تو در سایه ی تو

نداری خبر از لاله ها پریشانی آلاله ها

نداری خبر از لاله ها پریشانی آلاله ها

کز این غم بگریم که نالد ز جان بار گران 

کزین غم بگریم دارم انم بجان بار گران

به لطف خیالت به شهر وصالت دلم رهسپارت

به شوق بهاران چنان باد و باران دلم بیقرارت

دلا مژده دادی که این بیقرای نشان بهار است

دلا مژده دادی که این بیقرای نشان بهار است

نشان بهار است

 

آهنگ بهارا، یه آهنگ قشنگ بهاری دیگه، خیلی آروم و سنتیه، یه نقطه ی اوج زیبا داره و تموم میشه. 

بشنوید با صدای سالار عقیلی

/ 0 نظر / 30 بازدید