یک سر مهربونی

چه خوش نا‌مهربونی هر دو سر بی      

که یک سر مهربونی دردسر بی

اگر مجنون دل شوریده ای داشت

دل لیلی از او شوریده تر بی

****

به زبان خودمانی بخواهم بگویم، "ایکس"، "ایگرگ" را می خواهد اما "ایگرگ"، "ایکس" را نمی خواهد.

اینجاست که "ایکس" دلش می خواهد به همه عالم بگوید "او مرا نمی خواهد، لطفا مرا به او بخواهانید".

تلخ است، بسیار تلخ است، اما چیزی که هست، این است که گاهی آدم ها باید خودخواه باشند. متاسفانه این یک جا را گفته اند باید خودخواه بود. این خودخواهی به نفعشان است، حتی به نفع طرف مقابل.

خودخواهی چیز خوبی نیست، ولی اینجا مساله انتخاب بین بد و بدتر است. مسلما باید بد را انتخاب کرد.  

"ایگرگ" می تواند بگوید که ناراحت است. ناراحت. برای تک تک نه هایی که گفته. برای تک تک کارهایی که نتوانسته برای آدم ها انجام دهد. "ایگرگ" واقعا ناراحت است.

حتی گاهی "ایگرگ" ناراحتی اش بیش از اندازه می شود. ممکن است خود "ایکس" بعد از مدتی کوتاه یادش رفته باشد، اما "ایگرگ" همچنان ناراحت باشد.

رویت شده که گاهی هم "ایکس" بد جور در کاسه "ایگرگ" می گذارد. سر تا پای "ایگرگ" را می شوید. چیزی که از خشمش برآمده. این خشم قوی، به خاطر شنیدن کلمه ی "نه" می باشد، نه به خاطر از دست دادن "ایگرگ". و اما "ایگرگ" چه خوش خیال است.

ضربه ی "ایکس"، چیزی بود که "ایگرگ" هرگز فکرش را هم نمی کرد. و "ایگرگ" در خودش می ماند. می ماند که دقیقا برای چه چیز دلش می سوخته؟ پس آن همه التماس و نیاز برای چه بود؟

می ماند، که چرا لحظه ای دل سوزاند. که چرا لحظه ای دل سوزاند...

ولی "ایگرگ" باید خدای را شاکر باشد که روحش هم از این چیزها خبر ندارد، که اگر جای او با "ایکس" عوض می شد و اگر قضیه برعکس بود، چه ها که نمی شد. شاید هم باید می دانست، تا راحت باشد، و باورش شود این نیاز ها آنقدر ها هم جدی نیست. "ایکس" که نمی گوید، پس از کجا بفهمد؟

و این داستان هر روز، در هر بهار باز هم اتفاق می افتد.

****

هنوز هم نفهمیده ایم، نه شنیدن سخت تر است، یا نه گفتن... 

/ 7 نظر / 10 بازدید
بهترین کسب درآمد اینترنتی

سلام خداییش وبلاگ خوبی داری اگه می خوای از بازدید های وبلاگت درامد مستقیم بگیری می تونی تو سایت زیر عضو بشی و بعد از اینکه پولت به 1000 تومن رسید تو کمتر از 12 ساعت بگیریش فقط کافیه کد کسب درامد رو ازش بگیری و تو وبلاگت بزاری من خودم عضوشم سایتش عالیه. http://parspa.s2a.ir

من هم نه شنیدم و هم مجبور شدم نه بگویم (البته غیر مستقیم و با رفتارم چون ما پسرها معمولا ایکس هستیم تا ایگرگ) هر دو اش سخت است. ولی در هر دو قضیه یک دعای یکسان کردم .دعا کردم خدایا بهتر از او به من بده و بهتر از من به او

نیکو

http://moshaver41.ir/post/2364 اینجا رو یه نیگا بکن.

مشکات

سلام خیلی بهم چسبید. دوتاش سخته ها اما به نظرم نه شنیدن یه جوری ادم میشکنه و نه گفتن احساس غم انگیزیه برای اینکه میگی نکنه دلش بگیره. موقعیت سختیست در هر صورت.

افروز

سعیده! ایکس من بودم انگار! چقدر این پست شبیه حرفهای اون روزمونه، اما تاریخ این پست مال قبل از جمعه بازاره...

مشکات

اختیار دارید شما در ابن روزها دوست دارم جواب منفی بشنوم تا من مسئول نه گفتن نشوم.

افروز

آره ایکس و ایگرگو اشتباه گرفتم. اما من از اسم ایکس بیشتر خوشم می آد! و دیگر این که کاملا حدس می زدم باید به تاریخش توجه نکنم :دی