قصه ی عشق

برای تابستون، برنامه های خیلی زیادی داشتم که انجام بدم. به حول و قوه ی الهی، دارن تقریبا یکی یکی می رن جلو.  هفت تیر که طرحم را تحویل دادن دیگه آزاد شدم و سعی کردم برم صفاسیتی. یه لیست طولانی از کل کارای عقب افتاده و کارای خورده ریزه که هی گفته بودم بذار سرم خلوت بشه انجامشون می دم نوشتم. مثلا یکیش این بود که برای کارای دستیم و دستبندایی که درست می کنم، توی اینستاگرام یه پیج درست کنم. متنها فعلا عکساشو گرفتم و ادیت کردنشون توی فوتوشاپ انققققد طول می کشه که خدا می دونه. تازه سر لوگو هم سر درگمم که چی انتخاب کنم.

یه سری کتابای روانشناسی از کتابخونه مون گرفته بودم، اگر چه که خیلی کتاب کم می خونم و ممکنه ماه ها! دستم بمونه و لاشون را هم وا نکرده باشم! ولی دو سه تاشو دارم روی خودم کار می کنم که بخونم.

یکیش هست "قصه ی عشق". از اونجایی که همیشه به مقوله ی عشق علاقه مند بوده ام، به نظرم کتاب جالب و خوبیه. توصیه می کنم حتما بخونید. روانشناسی عشق داره یه جورایی. اگر چه که توی خود کتاب هم نوشته که قرار نیست بگه چی کار کنه آدم ولی دونستنش مفیده.

قصه ی عشق چیزیه که هر کسی باهاش بزرگ میشه. با قصه ی عشق خودش. و این قصه را خودش برای خودش گفته. میشه گفت قصه ی عشق، اون داستانیه که توش عشق برای اون شخص معنا پیدا می کنه.

نویسنده ی کتاب، روابط بین زوجین را بررسی می کنه، که مثلا چطور یه زن و شوهر همیشه دارن با هم می جنگن ولی جدا نمی شن. به خاطر اینه که قصه ی عشقشون یکیه. هر دوشون عشق را توی کشمکشهای زنانه و مردانه می دونن.

و باز بررسی می کنه که چطور میشه روابطی که واقعا مشکل دار هستن را درست کرد.

به عقیده ی نویسنده و تحقیقاتی که شده، این نتیجه گیری را کردن که روابطی خیلی خوب از آب در میان، که قصه ی عشق دو طرف مثل هم باشن. و در نتیجه برای بهبود یک رابطه دو راه وجود داره. یا آدمی که باهاش در ارتباط هستی را عوض کنی. و یا قصه ی عشقتو. چیزی که توی فیلم when Harry met Sally اتفاق می افته. من ندیدم فیلمشو البته.

برنامه ی دیگه ای که داشتم، این بود که بالاخره بشینم و وویس های آقای تویسرکانی که اشکی پارسال بهم داده بود را گوش بدم. اون روزا که گوش میداد، بهم گفت که می دونم تو هم دوست داری و حتما گوش بده. وویسها، تفسیر سوره ی نور هستن. در مورد ازدواج و عشق و محبت. 

همه ی تفسیرهای آقای تویسرکانی توی سایتشون هست که با یه سرچ ساده پیدا میشه البته مثل اینکه اینایی که من دارم اونجا نیست. 

دکتر روزبه تویسرکانی کارشناسی برق از دانشگاه تهران دارن و دکترای ریاضی از دانشگاه شریف. قرآن را خیلی دقیق و بر اساس روانکاوی، تاریخ، فرهنگ و مطالعات وسیع دیگه شون تفسیر می کنن، که برای دانشجوهای فنی که اهل موشکافی ان جالبه.

حرفی که زده میشه، توی سوره نور؛ اون آیه معروف که میگه "...مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ..." صحبت اینه که این نور، همون نور خداست. در کنارش می تونه نوری باشه که توی خونه هاست. می تونه نوری باشه که از یک عشق مجازی زمینی، از جنسیت، به وجود بیاد.. یک عشق زمینی، و پدیده های جنسی می تونن به نور آسمانی برسن. 

اون نور را به شعله ای تشبیه کرده در درون چراغی، که آروم و ملایم می سوزه. عشقیه که به ثبات رسیده و آروم شده. و دائمی. از چیزی می سوزه که زیرش قرار داره و اون سوخت یا زَیت هست. دورش شیشه یا زجاجه اس، که نذاره شعله پخش بشه، که ثابت و آروم سر جاش بمونه. این شیشه اون چیزیه که باید حریم خانواده باشه. باید همه چیز را تو نگه دارن. و از بیرون هم نباید گزندی بهشون برسه. باید خودشون را بسازن، و همزیستی آرومی را تجربه بکنن.

قرآن میاد و از اون عشق آروم اما دائم و ثابت میگه. نه از عشقی آتشین، که شعله بکشه و بسوزونه. 

خلاصه حرف این که مهمتر از قبل از ازدواج، بعد از ازدواجه. چیزی که به لطف صدا و سیما اصلا مطرح نشده!

همیشه مهم اون عشقی نیست که قبل از ازدواج اتفاق می افته. مهم اون چیزیه که توی خونه ها اتفاق می افته...

/ 2 نظر / 81 بازدید
my name is nobody

درود و "عشق" تمایز بی معنی یک فرد از سایر افراد است....

my name is nobody

سلام حافظه شما خوب کار میکنه. برخلاف منه پیرمرد!!!!