خیلی وقتا...

خیلی وقتا نمی خوایم از چیزی یا کسی کنده بشیم، همون چیزایی که فکر کردیم همونایی بودن که دنبالشون بودیم، همونایی که حس کردیم از اول انگار مال ما بودن...

همین خیلی وقتا، حواسمون نیست، این اون حس خوبه که نمی خوایم ازش کنده بشیم، نه اون چیز یا کس...

حواسمون نیست اونی که دنبالش می دویم، شاید خیلی کم به اون چیزی که فکر می کنیم شبیهه، به طوری که اگر از اول می دونستیم، هرگز دنبالش نمی رفتیم...

شاید به خاطر احترام به خودمونه، که نمی خوایم کنده بشیم، نمی خوایم باور کنیم، اشتباه فکر کردیم یا اشتباه انتخاب کردیم...

شاید هم نمی خوایم باور کنیم چیزی که دوست داریم چیز خوبی نبوده، حواسمون نیست، اونی که دنبالش می گشتیم خوب بوده، اونی که پیدا کردیم نه...

برای خودمون شروع می کنیم، پی ریزی می کنیم، بدنه را می سازیم، وسط کار، یهو می فهمیم نقشه اشتباه بوده، حالا بیا خرابش کن...این خراب کردن به حدی دردناکه و به حدی انرژی می بره، که تا مدت زیادی توی این خماری هستی که چرا؟ خدایا من چقققققدر نمی دانم! و ای کاش ذره ای از دانسته هایت را به من می دادی! 

اینجاست که تفاوت دنیای ذهن تو با دنیای واقعی مشخص می شه، و اینجاست که تو به دنیا و اونچه که توشه بی اعتماد می شی...

اما خوشا به حال کسی، که چیزی که می خواهد و چیزی که پیدا می کند، مثل هم باشند، یا لا اقل رزنانسی باشد، تا به هم میل کنند...

به نظر من، این آدمها، از خوشبخت ترین آدمهای روی زمین اند...

/ 3 نظر / 8 بازدید
علیرضه عباسی

امیدوارم در تمام امور زندگی نه فقط امتحانات پیروز و موفق باشی. [گل][قلب]

پردال

و این دقیقا مشکل این روزای من شده! دقیقا حرفایی که هزار بار تو روز به خودم می زنم ! چقدر خوب می شد که اون دوتا باهم یکی می بودن !