خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

خدایا، خب ما چی کار کنیم با این همه آرزویی که میاد توی کلمون؟ خب ما چی کار کنیم که خیلی چیزا رو دلمون می خواد و بهشون نمی رسیم؟ خب ما آدمیم، برای خودمون دل داریم و آرزو، خب پس این حرف امام علی چیه که آدم آرزوهای دور و دراز نداشته باشه؟

خب منم خسته شدم! سعی کردم آرزو نداشته باشم، ولی زندگی خیلی بی مزه شد، خیلی بد جوری شد، اصن زندگی دیگه برام مفهوم نداشت ناراحت

ولی خب یه داستانی هم هست که امام پیرهن گرون تر را برای غلامشون می خرن و می گن تو جوونی....

خدایا من خسته شدم، خب این خیلی بد حسیه که آدم بره دنبال یه چیزایی، اما نشن، هی برنامه ریزی کنه، حالا هی ام نه، ولی یه جوون، واسه خودش آرزو ها داره، اصن جوونس آ آرزوهاش! خب ما چی کار کنیم؟ از کجا بفهمیم چی کار کنیم؟ رویاهامونو دنبال کنیم یا نه؟ آیا ارزش دنبال شدن دارن؟ خب وقتی می ری بهش می رسی و می بینی که نه اون طوری که فکر می کردی نبوده، بعد نا امید می شی...

پس ما چه جوری اون چیزی که واقعا خوشحالمون می کنه را پیدا کنیم؟ خب من از صبر کردن خسته شدم، از تو سری زدن به آرزوهام خسته شدم! یعنی تو اینو می خوای؟

ولی خب یه چیزای دیگه ای هم هست این وسط، شاید من تلاشی که باید می کردم را نکردم براشون، نمی دونم شاید...

خدایا، ما که نمی فهمیم، دوست دارم فکر کنم که تو هم طرف منی و مثل من فکر می کنی، اصن خیلی گلی حالا که این طوری شد! واااای آخ یادم رفته بود، یه روزایی خیلی با هم رفیق بودیم، دلم غنج می رفت اسمتو می شنیدم، یادم رفته بود عجب رفیقی بودی، ندیده بودم به عمرم چنین رفاقتی!

شاید الان داری به ما می خندی، هه هه منم خندم گرفت لبخند

یه سوال! چرا من می خواستم تو رو توی غم ها پیدا کنم؟ چرا آهنگ غم انگیز "گمگشته" محمد اصفهانی را گوش می دادم که یاد تو بیفتم؟ چرا می خواستم همه ارزوها را تعطیل کنم و از دنیا و اضافاتش دوری کنم تا تو را پیدا کنم؟ چرا؟ نه واقعا چرا؟

اشتباه می کردم، هر بار یادم می ره، شاید چون حس می ره و کار باقی می مونه، شاید چون وقتی یادت کردم و حست کردم، اشک توی چشام جمع شد، اما این گریه، گریه ی غم نبود، اشک شوق رفیقی بود که رفیق قدیمیشو پیدا کرده...

هر روز دوباره یادم می ره همه اینها رو، و وهمه چیز از نو...

خدایا این همه منتظر این و اون بودم، این دفه خودت بهم زنگ بزن! منتظرتم، این دفه تو بیا دنبالمفرشته

 با مرام! بیا و دست رفیقتو بگیر...

بوس*

نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com