خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

دلمان می خواست بیاییم، مدتی بود که گه گاهی، دلمان می رفت آن طرف ها...

نمی دانیم چطور شد، خودت می آمدی، یا ما می آوردیمت...

امید داشتیم، امسال با اردوی ورودی ها بیایم.

به بهانه ی اردوی ورودی ها بیاییم، شده صبح تا شب، برای آنها کار کنیم، شده نتوانیم بیاییم زیارت، اما فقط باشیم...

نشد...

ما خواستیم، نشد...

شاید کم خواستیم، شاید بی موقع خواستیم، ولی خواستیم...

برای تو که شاه و گدا فرقی نمی کند...

تو خودت شاهی، پادشاهی می کنی

می دانم که می دانی... 

 

***السلام علیک یا علی بی موسی الرضا...***


نوشته شده در جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com