خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

توی کلاس مدیتیشن، استاد مباحث جالبی را مطرح می کنه. مثلا از فنگ شویی کلی چیزا گفت، فنگ شویی یه شخصیت چشم بادومی بوده انگار، که روی دکوراسیون کلی کارا کرده، که هر جایی چه جوری باشن اجزاش، توی اداره، اتاق خواب، آشپزخونه و ...تا زندگی آرامی داشته باشید و انرژی ها هدر نرن.

می گفت وقتی می ری سر کمدت و می بینی یـــــــــــــــه عالمه لباس های مختلف هست، بعد یه کیف سبز هست، یه کیف یشمی، یه کیف سبز کمرنگ، همه اینها باعث انسداد انرژی می شه. تعداد لباس ها باید در حدی باشه که تو بدونی مثلا توی فلان کمد یک جفت جوراب سفید داری و ... از همه چی خبر داشته باشی.

بحث دیگه ای که استاد مطرح کرد، این بود که مغز یک نیمکره ی مردانه داره، و یک نیم کره ی زنانه. مردا که هیچی ولی زنها، این روزا خیلی از نیم کره زنانه شون استفاده نمی کنن. از زمان ناصر الدین شاه، این قضیه باب شد که زن خودش را از یوق مرد در بیاره. در واقع واسه خودش بشه یه مرد...مثل مرد بیرون کار کنه و با تمامی مسائلی که مرد با روحیه مردانه اش با اونها سر و کار داره، سر و کار داشته باشه. زن کم کم داره یادش می ره که زنه...

اما می گفت، زن ها باید بی بی باشند. بی بی به کسی گفته می شه که به موقع زن، و به موقع هم مرد باشه...

*** 

روز دختر شبکه 2، برنامه "خانه زندگی"، یه خانمی را آورده بود. برنامه جالبیه، گاهی آدم های خوبی را میاره. این خانمه خودش یه دختر داشت که می گفت خیلی دوست داشتنیه. بازم بحث زن و زنانگی بود.

می گفت این دخترا این روزا، چه جوری می خوان بشن مادر های فردا. اینایی که با این رژیم ها دیگه هیچی از خودشون باقی نمی گذارن. نمی دونند آیا آرام هستند یا نه. آیا خودشون را پذیرفتند و با درون خودشون سازگار هستند یا نه. 

زن اگر این ها را برای خودش حل نکنه، برای فرزندش نمی تونه مادر خوبی باشد. و فرزندش دچار گرسنگی عاطفی خواهد شد.

این دختر ها امروزه حتی از دامن پوشیدن هم فراری اند.

***

امشب شنیدم خانم همسایه، جنین سه هفته ای اش از بین رفته است. خانم همسایه 29 سالش است. اهل شهرستان است. یک سالی است انگار برای ارشد تهران قبول شده. می رود و می آید. از وقتی فهمیده باردار است، می خواسته به خاطر درسش بچه را سقط کند. قبل از این که کار به داروی شیمیایی برسد، با داروهای گیاهی کار خودش را کرده...

***

پایان

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com