خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

اصغر 22 صدای خنده هاش از طبقه بالا میاد تا اینجا ماشالا. اونم مثل من شنبه دفاع داره، منم اومدم خوابگاه، اتاق رز، اما رز خونشونه، زهرا خانوم هم الان رفت خونشون. خودم واسه خودم اومدم مهمونی میزبان نیست نیشخند

واسه خودم میوه اینا خریدم، اومدم اتاقو مرتب کردم، اسلایدام موندن باید درستشون کنم اما اتاق بمب زدن انگار!باید مرتب باشه! اتاقو کردم دسته گل. اصغر 22 هم گفت شام رو می پزه. گییییر داده بیا اتاق ما، و تنها نمون. بمونی حالت خراااااااااب می شه. خودش دو روز تنها مونده تو خوابگاه، می گه نه تنها خودم، بلکه بقیه را هم می خواستم خفه کنم!نیشخند

واقعنم! تنهایی آدم بمونه تو خوابگاه قشنننننگ به تدریج می ره به سمت روان نژندی!

اوایل نمی خواستم دفاع کنم. ولی بعد گفتم خب حالا که پایان نامه را می دم بذار دیگه دفاعم بکنم. می رم می زنم تو گوشش و بر می گردم. به هر کی می رسم می گم هی دفاعم بیایا! با این که دفاع کارشناسیه، ولی آدم خودش باید برای کارهایی که می کنه ارزش قائل باشه و ازشون لذت ببرهاز خود راضی

دفاع هم واسه خودش یه کیف هایی داره. یعنی کلا ارائه کیف داره. به شرطی که آماده باشی. نشون دادن دسترنج به دیگران حس خوبی می ده به آدم. البته بستگی داره بیننده ها شعورشون بکشه ها!نیشخند

مثلا ترم 5 که ما ارائه داشتیم، با یک سری آدم نچسب دوست نداشتنی هم کلاس شده بودیم. آقا اینا واسه خودشون حالا خفن بودن یعنی، تو اوج واسه خودشون سیر می کردن. هر گروهی 2 بار ارائه باید می داد. ارائه ما که تموم شده بود، حالا بماند که قبلش چقدر زده بودیم تو سر خودمون در عرض یه مدت کمی همه چیو جمع کرده بودیم، یک عده نظرات کارشناسانه ای می دادن. مثلا بعد از ارائه، می گفتن:

"صفحه فلان و فلان و فلان را بیارین. این صفحه خیلی شلوغه، اون یکی هم عکسش تاره."

"از فونت خوبی استفاده نشده."

"خانم فلانی این عکس تِمِتون آخه چه رررررررررربطی به موضوع داشت؟!"

و ...

بعد از ارائه هم یک یارویی توی لابی داد می زد، که "آره این گروه امروز ارائه داشتن، چقدم که ارائشون خوووووووووووب بود!"

همین الان در پرانتز عرض کنم که فوق العاده پسر های نی نی مسلکی داشتیم، که فقط به یه چیزای مسخره توجه می کردن در صورتی که سلام کردن بلد نبودن. اما مسخره کردنشون توپ بود! نه تنها توی درس خفن بودن. توی مسخره کردن هم همین طور! اخییییییش دق و دلیمو یکم اینجا خالی کنم!!!!فرشته

توی نوشتن پایاین نامه، مهمترین انگیزم واسه نوشتنش، انتخاب اون بسم الله اولش بود!نیشخند یه بسم الله گذاشتم، توپ، عالی! توش طرحای تذهیب داره و به شکل بیضی میل می کنه.

مرحله بعدی که انتخاب اسلاید ها بوده، چند ساعت داشتم دنبال یه تمپلیتی می گشتم، که خوش آب و رنگ باشه و سلیقه به خرج داده باشن، تا بتونم تا آخر راه تحملش کنم! خیلی خوشم میاد مستقل از محتوا اسلایدا رو خوشگل درست کنم و رنگی پنگیبغل

حالا واسه دفاعم، علاوه بر کارای آکادمیک، کلی کار جانبی هم باید انجام بدم. مثلا این که لباسامو در حد بنز اتو کنمعینک

دیگه این که آدم باید برای ارائه تمرین کنه به خودش مسلط باشه، صداش نلرزه و محکم و بلند حرف بزنه. ما اصفهانیا یکم صدامون نازکه و کمه، اون اوایل که اومده بودم تهران، هی هر چی می گفتم می گفتن چی؟ یه بار دیگه بگو و ... خیلی رو اعصاب بود.

خرید هم که می رفتم، انقدر این فروشنده های تهرانی اذیت می کردن و اصفهانی اصفهانی می کردن که دیگه عزممو جزم کردم تهرانی حرف زدن را یاد بگیریم. قشششنگ یاد گرفتم چه جوری مثه خودشون دورشون بزنم! تا یک سال پیش، اصلا تو کتم نمی رفت که بخوام تهرانی حرف بزنم! وقتی ما خودمون واسه خودمون فرهنگ و زبان و لهجه داریم، خب ینی چی؟! اِ اِ اِ هر جا می رفتم می گفتن اِاِاِ این اصفاهانیه! این چقدر لهجه داره! و ...از اون طرفم بم می گفتن خب تو که نِیتیو هستی یکم انگلیسی هم حرف بزن ببینیم!!!

خب یه جورایی حس می کنم خودم نیست وقتی تهرانی حرف می زنم! یک مستانه فِیک! خلاصه که کلی آدما منو کچلم کردن توی این 5 سال که چرا اصفهانی حرف می زنی به ما هم می دی لهجه تو و ... جمع کنین باباااااا

ته تهش که هیچی ایده آل نیست، ولی منم دارم سعیمو می کنم.

حالا شما شنبه ساعت 2 که دفاعمه دانشکده کامپیوتر، تشریف بیارین قدمتون به روی چشم، قراره با الی بریم شیرینی بگیریم از بینندگان عزیز پذیرایی کنیم.

هورا

نوشته شده در پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com