خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

سال اول رفته بودیم یاد استاد، هر استادی را که صدا می کردن، موقعی که استاد روی سن میومد، یک آهنگ مرتبط پخش می کردن و در باره چیزی که معروف بود بهش، اون استاد را سوال پیچ می کردن.

نوبت یکی از استادا که بود، موقع رفتن روی سن یک آهنگ چیکولی گذاشته بودن، توی تیریپ ازدواج و عروسی و اینا، همممون که پکیده بودیم از خنده!قهقهه بعدم در رابطه با ازدواج و تعریف پروژه ازدواج برای دانشجوها سوال پیچش کردن.

اون استاد هم خیلی بامزه جواب می داد،‌همه سالن بد جوری می خندیدن.

امروز تازه افتاد که ایشون استاد پروژه م هستن!

--------------

سال سوم با ایشون، انتقال داده داشتیم.  اسمشون هست : علی محمد افشین همت یار. خیلی وقت بود نمی دونستم دقیقا کدوم قسمت اسمشونه و کدوم قسمت هم فامیلی نیشخند

هر چیزی را چند بار توضیح می دادن، می گفتن بچه ها نمره می خواین چی کار، شما یاد بگیرین، می خواین برین اونور چی کار؟ برین واسه اونا کار کنین؟... خب این زحمتی که واسه اونجا می کشید را اگه واسه همین جا هم می کشیدید خیلی جلو بودیم، خیلی...

همه بچه ها همش می خندیدن سر کلاس، استاد هم روی ماشین حساب گیر بود، همش می گفت مهندس نیستین اگه ماشین حساب پیشتون نیست! با این حال سر امتحان هم خیلیا یادشون می رفت بیارن. به خاطر همین نمره ی بچه ها اصولا خوب نمی شد چون جواب آخر برای استاد خیلی مهم بود و همه فقط راه حل را بلد بودن، جواب آخر را درست نمی تونستن در بیارن. 

-------------

همین استاد، استاد پروژه بنده بودند، منم از اولی که پروژه برداشتم ذوق ذوق و آخ جون!نیشخند

روز اولی که جدی کار را شروع کردم، صپ از اصفهان رسیده بودم و رفتم پیش استاد:

- استاد من دیگه انرژی ندارم، خسته شدم از درس خوندن ناراحت

- ا؟ نه بابا، کاری نداره، زودی جمعش کن، چیزی نیست، کار خاصی نیست...

حالا اومدی تهران جا داری؟

- بلهنیشخند

- کی اومدی؟ کی بر می گردی؟ اصفهان هنوز هم اون اتوبوس دو طبقه ها را داره؟ من که قبلنا میومدم بودن...

- نه استاد من که تا حالا ندیدم نیشخند، استاد می شه من برم تا وقتی که هستم توی آزتون کار کنم؟

- آره آره، هر وقت خواستی برو، کلیدش را الان ندارم، بعدا از بچه ها می گیرم برات، برو یکی از روش بساز، تا دفاع هم دست خودت باشه...

سوال اینا هم داری میل بزن، بیا بپرس، این شماره موبایلم، اینم شماره دفترمه...

------------

یه روز کلید نداشتم، زنگ زدم به استاد:

- استاد من کلید ندارم در آزو ببندم چی کار کنم؟

استاد تازه از داتشگاه رفته بودن بیرون: خب من بر می گردم الان اشکالی نداره...

- استاد واقعا شرمنده، ببخشید تو زحمت افتادید...

-----------

یه روز دیگه :

- استاد سلام خسته نباشید، امروز دانشگاه تشریف نمی یارید؟

تماس می گیرند:

- سلام، امروز نیستم دانشگاه، اگه کاری داری بیاما، سوالی چیزی داری؟

- نه استاد می خونم اگه نفهمیدم ایمیل می زنم.

- خب نه اگه کاری داری بگو میام...

- نه استاد همون فردا مزاحم می شم...

رفتم واسه خودم یکم دانشگاه کردی، دم دانشکده که رسیدم، دیدم از تاکسی پیاده شدند...آمدند توی آز کنار بنده: خب این این طوری می شه، اونم اون طوری، آره بنویس قشنگ، فصل بندی کن قشنگ، آره ...

------------

این طوری هم می تونید تفاوت رفتار با جنس ظریف و جنس خشن را احساس کنیداز خود راضی:

توی آسانسور، یکی از پسرا به استاد می گه:

- استاد می شه من زودتر دفاع کنم؟ آخه برنامه هام توی هم می افتن...

- نه خیر، واسه چی؟ همه همون موقعی که گفته شده دفاع می کنن!

- استاد آخه من مشکل دارم می خواستم ببینم نمی شه...

- نه خیر برنامه ریزی شده حالا بذار تا روز  دقاع ببینیم چی می شه...

- استااااااااااااااااااااد(تو دلش)

- خب خانم فلانی بیا، بیا ببینم چی کار داری، خوندی، هر سوالی داشتی بپرس، ایمیل بزن و ...

نیشخند

------------

داشتن یک استاد خوب، خیلییییی خوبه، خیلی به ما جوونا حس خوبی دست می ده، که یک آدم با اون همه تجربه و علم و اندوخته و احترام، این طوری هوای آدم را داره و خالصانه براش وقت می گذاره تا یاد بگیره.

خدایا شکرت "لانّ ما سَلَّطَ علَیَّ من لا یَرحَمُنی"

 

پ.ن.: برگرفته از دعای ابوحمزه: "و لا تُسَلِّط علَیَّ من لا یرحَمُنی، و اکفِنی شرّ الشیطان و شرّ السُّلطان"

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com