خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

خب من نمی خوام خب،‌خب چی کار کنم الان حس یه چیزایی هست بعد حس یه چیزای دیگه نیست، خب من الان یه چیزای دیگه م یخوام که نیستن بعد یه چیزای دیگه که نم یخوام هستن، خب یه بارم این کائنات خودشونو با ما هماهنگ کنن به حای این که ما همش باید خودمونو باهاشون هماهنگ کنیمگریه

خب من نمی خوام باور کنم که الان یعنی امسال دانشگاه بی دانشگاه، خوش گذرونی های خوابگاهی بی خوش گذرونی، خب من نم یخوام اینقدر فرتی همه چی تموم بشه خب من نمی خوام خوش گذرونی ها هم با بدگذرونی ها برن خب من نمی خوااااااااااااااام

با ماری حرف می زدم، مسیرمون داره انگار از هم جدا می شه، بهش گفتم بیا بریم تهران خاطرات خوابگاه را باز سازی کنیم همون چیزا را، گفت باشه ولی دیگه که نمی شه کههههههههههگریه

خب من دیگه دلم نمی خواد درس بخونم ولی خوابگاه و خوشگذرونی که دلم می خواد کهنیشخند

الان این شبای طولانی زمستون را آخه من چه جوری تحمل کنم؟ خوابگاه همش دور و برمون شلوغ پلوغ کرسی می ذاشتیم می خندیدیم، می پختیم...

خدایا خب حالا که تموم می شه یه چیز باحال تر بنداز تو کاسه مون خوب، آدم باید فرتی از این مرحله بپره تو مرحله بعدی در عین این که آروم آروم واردش می شهنیشخند

خدایااااااااااا

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com