خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

این روزا همش پای لپ تاپم، شبها با لپ تاپ می خوابم و صبح ها که بیدار می شم اولین چیزی که چشمم می افته بهش لپ تاپه، یاد خوابگاه افتادم که به همین منوال می گذشت و اصن یه وضی، خوبه پیلاتز و دوچرخه سواری و یوگا و ... هستن! توی خوابگاه هم خودمون هی پا می شدیم بالا پایین می پریدیم یه جوری فضا خوب می شدنیشخند

البته هر کسی یه موقعی لود می شد، مثلا بنده این طوریم که چند روز ساکت بی صدا بی حال و بی مزه، بعد ییهو دیش دام دارام و ... سارگل که هر دفه من این طوری می شم می دونه یه اتفاقی افتاده که منو از جام بلند کرده، توی خوابگاه هم همین طور، یهویی که از اون حال در میومدم، می گفتن خب تازه لود شدی انگار مستانه. چییییییییی شده باز؟ یالا بگو ببینیم چی دیدی که باز خوشحال  و خندان شدی.

خب می تونم بگم وقتی رویاهام دوباره یادم میان و یکهو مثل یه داستان روان از ذهنم می گذرن، شارژ می شم، حرکت می کنم، آدم با امید زنده است، با امید به تحقق بخشیدن به رویاهاش، چه اونهایی که بهشون نرسیده، حتی اگر یادشون کنه و ذره ای احتمال بده که قابل دسترس هستند، بلند می شه، وقتی باورش بشه که خب قرار نیست یه سری آرزوها را با خودش به گور ببرهخنثی...

بزن و بکوب های خوابگاه هم از جمله خروجی های این حال بزرگوار بود، این آهنگ "سنه حیران" امیر تتلو هم با این آهنگش کلی کیفورمان کرد.

خیلی حرفای توش خنده دارن، مثلا اولش می گه "می دونین چرا این آهنگو خوندم؟

چون دوست داشتم!"عینک بله خیلی ممنونیم از این دلیل محکم و مستدلنیشخند

بعد ماری در میاد به من می گه مثل تو می مونه!!!!!!!! بعد من که یه بار توی آشپرخونه داشتم واسه خودم شعرشو می خوندم"داخ داخ داراخ داخ داخ، عاشقشم من آخ آخ"

نفس به من می گه "همچین می خونی انگار داری شــــِر می خونی، ولی نمی دونی داری شِر می خونی". جمله ای بس تاریخی بود که هیچ وقت یادم نمی ره، وجه تشابه بین شعر و شِر!زبان نفس آخه عین ایکیوسان بود، قشنگ فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه. ازش یه سوال می پرسیدی گنجینه ای از معرفت بود که کلی اطلاعات در هر موردی می تونست بهت بده. همیشه هم آپ تو دیت بود. 

حالا این سنه حیرانو یه جاهای جالبشو می ذارم واستون شما هم فیض ببرین از این شِر هانیشخند، اصفهانی و شیرازیش از همه باحال ترن:

اومدم از رشت اومدم، بی برو برگشت اومدم
راهِ جادّه بسته بود و من از راهِ دشت اومدم

...

سَنَه حیران اومدم و دنبالِ جیران اومدم

من بی دوشواری پریدم پشتِ نیسان اومدم

...

بچّه تهران اومدم و من مردِ میدان اومدم

با یه پیکانِ اتاق هفتِ جوانان اومدم

من با کلّه مثلِ زین الدّینِ زیدان اومدم

...

از لرستان اومدم و با چندتا مهمان اومدم

من قوی هیکل مثه رستمِ دستان اومدم
مرز و بسته بودن و با صدتا داستان اومدم

داخ داخ داراخ داخ داخ ، عاشقشم من آخ آخ
همین روزا میخرم واسش یه دونه بنزِ می باخ

...

اصفِهونی اومدم ، تو این گرونی اومدم

گز خریدم من برات و ریختم تو گونی اومدم

 

بچّه شیراز اومدم ، از فِلکه ی گاز اومدم

حال نداشتم که بیام با منّت و ناز اومدم

داخ داخ داراخ داخ داخ....

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com