خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

می خواستم بنویسم.

خیلی وقت است می خواهم بنویسم.

اما نمی دانستم از کجا شروع کنم و از چه بنویسم, اصلا از نوشتن طفره می رفتم. شاید چون همه چیز نوشتنی است و نمی توان همه چیز را نوشت, می خواستم هیچ وقت ننویسم.

خواستم از نوشتن بنویسم. برایم سوال بود که چگونه نوشته ای ارزشمند است. با فکر یا بدون فکر؟ با حال یا بدون حال؟ با موضوعی خاص یا بالبداهه...

خواستم از خودم بنویسم. محتاط باید بود. گویند هرگز دو چیز را نشان نده. آنچه نیستی و همه ی آنچه که هستی.

خواستم از دوستی بنویسم. که همیشه هست و دیده نمی شود. همانی که پی اش می گردیم و هر روز او را اشتباه می گیریم. حواسمان نیست که هست و تشنه لبان گرد جهان می گردیم.

خواستم بنویسم. اما سخت نه. سخت نوشتن را دوست ندارم. فسفر می سوزاند. سخت نوشتن هنر نیست وقتی می توانی به زبان ساده به آدمها همه چیز را بفهمانی. 

بد نیست از آدمها هم بنویسم. از  واعظ زادگانی که فرزند تربیت می کنند - نسل آینده ی وطن را می گویم - بعد می فرستند خارجه تا در بلاد کفر تحصیل کنند و بازگردند. همان هایی که سنگ ها به سینه می زنند. در این خیالند که فرزندان هم همان فکرها را دارند. برای آنها دختر هایی مانند مروارید در صدف انتخاب می کنند و دختران با دیدن این نسل سردرگم شوکه شده از هر چه آدم مذهبی نماست متنفر به خانه باز می گردند.

از خورندگان حق و طرح اختراع کسی بنویسم. باز گروهی "مروّش" دزدی کرده اند و به خیال خود سود می کنند. مال خوری می کنند. حق زمین اشتراکی  را به حقدار نمی دهند. آمده اند در آن ساختمان سازی کنند. شخصی هنگام گود برداری در زمین فرو رفته و همه چیز متوقف شده.

خواستم بگویم حواسم/ حواست/ حواسمان باشد...

و در آخر خواستم از خدای خود بنویسم. که هر چه فکر کردم نفهمیدم چیست و کیست. فقط فهمیدم هست و بودنش از جنسی دیگر است.

 

پ.ن. مروّش یعنی ریش دار و ریشه دار!

نوشته شده در شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com