خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

از همه چیز می گویم، از این یکی هم بگویم.

می خواستم نامه خداحافظی بنویسم برای رمضان، رمضان زیبا، رمضان خوب، رمضانی که دارد می رود...

و ما نمی دانیم بعدش چه کار کنیم، و ما نمی دانیم دیگر کی می توانیم ابوحمزه بخوانیم، به جز سحر های رمضان...

و ما نمی دانیم دیگر کی افتتاح بخوانیم، "و بگوییم از نبود نبیمان به تو شکایت می بریم"...

و ما نمی دانیم، دیگر کی قرار است سراغ قرآن برویم، حتی شده روزی چند آیه، و نه یک جزء، چرا که این ماه را طوری قرار دادی، که هر آیه اش حسنه ی ختم قرآن دارد، و با این که می دانستیم، گاهی خواندیم، گاهی نخواندیم...

و ما نمی دانیم، کی برسد، شب های قدر دیگری، که تا سحر بیدار بمانیم و برای خودمان دعا کنیم، دعا کنیم که دلهایمان از تو خالی نشود...

و ما نمی دانیم دیگر چگونه بخوریم و بیاشامیم بی آنکه سختی ای کشیده باشیم، بی آنکه از گرسنگی بی حال شده باشیم...

و ما نمی دانیم دیگر کی قرار است دور هم جمع شویم، ربنا گوش بدهیم، موقع اذان بشنویم "ربّنــــــــــــــا اننــــــــــــــــا سمعنــــــــــــــا، منادیا ًینادی للایمانِ ان آمِنو بربّکم فآمنّآ"

و با الله اکبر موذن زاده اردبیلی، روزه خود را با آب نبات بگشاییم...

---------*********----------

و کاش فهمیده باشیم، که درهای دعا " همیشه" به‌سوی تو برای فریادکنندگان باز است و باورمان می شد که تو برای اجابت شخص امیدوار آماده‌ای و برای فریادرسی اندوهگینان مهیای فریادرسی هستی...

همان طور که گفتیم اَبْوابَ الدُّعآءِ اِلَیکَ لِلصّارِخینَ مَفْتوُحَةً واعلم انّک للرّاجی بموضع اجابةٍ و للملهوفین بمرصد اغاثةٍ" 

.

و کاش فراموش نمی کردیم نعمت هایت را همان طور که گفتیم،

"و من نعمت‌هایی که در دنیا به من دادی و پرده پوشی‌هایت را فراموش نمی‌کنم."

" اَ نَا لا اَنْسی اَیادِیکَ عِنْدی وَسِتْرَکَ عَلَی فی دارِ الدُّنْیا "

.

 و حب دنیا از دلمان خارج شده باشد، که دعا گفتیم،

" محبت دنیا را از دلم بیرون کن و جمع کن میان من و میان (پیامبرت حضرت) مصطفی(ص) و آلش برگزیدگان خلقت و خاتم پیمبران محمد صلی الله علیه و آله "

 "سَیدی اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبی وَاجْمَعْ بَینی وَبَینَ الْمُصْطَفی وَآلِهِ خِیرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَخاتَمِ النَّبِیینَ مُحَمَّد صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ"

 .

و به آن درجه از توبه رسیده باشیم که خواستیم،

"و مرا به درجه توبه و بازگشت به‌سویت برسان و یاری‌ام ده به گریه کردن بر خویشتن، زیرا که من عمرم را به امروز و فردا کردن و آرزوها گذراندم و درآمده‌ام در جایگاه ناامیدان از خیر خودم، پس کیست که بدحال‌تر از من باشد" 

"وَانْقُلْنی اِلی دَرَجَةِ الَّتوْبَةِ اِلَیکَ وَاَعِنّی بِالْبُکآءِ عَلی نَفْسی فَقَدْ اَفْنَیتُ بِالتَّسْویفِ وَالاْمالِ عُمْری وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْیسینَ مِنْ خَیری فَمَنْ یکوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّی"

 .

چرا که،

"اگر من بر این حال به‌سوی قبرم منتقل گردم زیرا که آماده اش نکرده‌ام برای خوابیدنم

 و فرش نکرده‌ام آنرا به عمل صالح برای آرمیدنم"

"اِنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلی مِثْلِ حالی اِلی قَبْری لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتی وَلَمْ اَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتی"

 .

و می گرییم...

"و چرا گریه نکنم وقتی نمی‌دانم به چه سرنوشتی

دچار گردم؟  و می بینم که نفسم با من نیرنگ می کند و روزگارم من را می فریبد "

 "وَمالی لا اَبْکی وَلا اَدْری اِلی ما یکوُنُ مَصیری وَاَری نَفْسی تُخادِعُنی وَاَیامی تُخاتِلُنی"

 .

پس چرا گریه نکنیم...

"پس چرا گریه نکنم؟ پس چرا گریه نکنم؟

 گریه کنم برای جان دادنم

 گریه کنم برای تاریکی قبرم، گریه کنم برای تنگی لحدم، گریه کنم برای سوال نکیر

و منکر از من، گریه کنم برای بیرون آمدنم از قبر برهنه و خوار"

"فَمالی لا اَبْکی اَبْکی لِخُروُجِ

نَفْسی اَبْکی لِظُلْمَةِ قَبْری اَبْکی لِضیقِ لَحَدی اَبْکی لِسُؤالِ مُنْکَر

وَنَکیر اِیای اَبْکی لِخُروُجی مِنْ قَبْری عُرْیاناً ذَلیلاً "

 .

پس چرا گریه نکنم، پس چرا گریه نکنم...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com