خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

یه وقتایی آدم لال می شه، یه چیزایی می بینه که لال می شه...

کلی واسه خودم خوش و خرم  می خواستم از خاله قزی و عمه رُقی و خاله خان باجی و حسن کچل بنویسم، اما همش رفت. پرید.

کاش هیچ کدوم اینا نبود. کاش اختلاف فرهنگی نبود. کاش اختلاف طبقاتی نبود. کاش پول این قدر مهم نبود. کاش بی پولی اینقدر رو اعصاب نبود. کاش تفاوت ها این قدر زیاد نبود. کاش اختلاف ها این قدر نمایان نبود. کاش تضاد ها در کنار هم زیبا می نمودند تا این که یکدیگر را پررنگ کنند. کاش همه به فکر با هم بودن بودند نه جدایی. کاش همه مثل هم بودند. کاش کاش کاش

این کاش ها که می گم نه این که غیر ممکن باشه، ممکنه، به شرطی که همه بخوان، اما من که نمی تونم تک تک آدمها رو عوض کنم، همه که پایه نیستن، هر کی یه سازی می زنه. فقط می تونم خودم و فکرم را عوض کنم. بقیه را نه، متاسفانه نه.

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com