خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

بزرگمهر، زمان انوشیروان، هر روز صبح زود بیدار می شده و می رفته پیش انوشیروان، ادای احترام می کرده، بعد هم می گفته "سحر خیز باش تا کامروا شوی"


یه روز انوشیروان(که انگار مثل ماها خیلی تو کار سحر خیزی نبودهنیشخند)، تصمیم می گیره حالشو بگیره و سر راهش چند تا آدم قرار می ده، تا همه لباسای بزرگمهرو بکنن و چیزاشو بدزدن. بزرگمهر همون طوری نزد شاه می ره و شاه می خنده که پس مگه نمی گفتی سحر خیز باش تا کامروا شوی؟ اونم کم نمیاره و می گه خب یه سری انگار سحر خیز تر بودن، کامروا تر شدن!عینکعینکعینک

خلاصه، می خواستم بگم براتون، که واقعا راس می گه، آدم باید هر روز بیدار بمونه و ببینه چقدر زیبا تاریکی به سمت روشنایی می ره، لحظه ی گرگ و میش، یه لحظه ی امیدوار کننده است، که آدم با دیدنش توی ناخودآگاهش این روند ثبت می شه. حتی کولر را خاموش می کنم تا صدای طبیعت را به طور کامل بشنوم. اصفهان که واقعا خوبه، طول می کشه که صدای ماشین بپیچه، ولی تهران متاسفانه هنوز روز نشده ماشین ها دارن می رن و میان. خیلی چیزهای تهران رو دوست دارم، ولی شهر پر استرسیه! آدم هر چی هم بدوه، بازم فکر می کنه عقبه و داره ضرر می کنه و وقتش تلف می شه. اما با همه اینها، این چیزها را توی تهران هم حس کردم.

باید صبح ها آدم بیدار باشه تا هر روز واسش تکرار بشه که تاریکی رفتنی است، و باید با روشنایی آغاز کرد. باید با صدای پرنده ها، جیک جیک و قار قار صبح را شروع کرد. ما که نمی فهمیم چی می گن ولی از کم شروع می کنن و به سمت زیادتر شدن می رن. جیک جیک ها رو می گم. دیگه اون لحظه که آفتاب داره کاملا میاد بالا همه با هم دست جمعی و با شور و هیجان جیک جیک می کنن، و اوج وجد خودشون را نشون می دن، بعد یهو تموم می شه. شایدم تسبیح می کنن، تمام این رفتار های مثبت انگار نه تنها توی جانداران، بلکه توی بی جان ها هم هست. سنگ و خاک و آب هم در این موقع از روز بیشترین انرژی را از خودشون ساطع می کنن. این طوری ذهن آدم که همه ی اینها رو می بینه، پر می شه از انرژی مثبت...خب دیگه لازم نیست هی جمله های مثبت را بچپونی توی مغزت تا بتونی تو طول روز دووم بیاریچشم! اونم به زور! اوووووف!

و واقعا چقدر خوبه که آدم صبحش را این طوری شروع کنه، با حس مفید بودن، با حس این که با طبیعت همگام شده... توی چیزایی که از امام موسی صدر می خوندیم، یکیش همین بود، که نظم آدم رو موفق می کنه، در واقع آدم اگر می خواد به خواسته هاش برسه و اون مسیری که باید را طی کنه، باید با طبیعت همسو بشه، یعنی منظم بشه، چون طبیعت منظمه، تو بخوای تا لنگ ظهر، هیچ کاری نکنی، سمت هیچ کدوم کارات نری، و منتظر باشی همه چی درست بشه تا تو دوباره شروع کنی، خب عزیزم باید بهت بگم مستانه جان هیچ وقت اون موقع نخواهد رسید!منتظر 

بارون که بیاد، تو چه بری زیرش وایسی و خیس بشی، چه پرده اتاقت را بکشی که نخوای ببینی، بازم میاد، بازم موقع شب هوا تاریک می شه و موقع روز روشن می شه، بازم کائنات شروع می کنن به کار و تکاپو...

یا همین آرامش در تغییر، این که یهو فرتی آسمون از سیاه نمی شه سفید! آروم آروم! نه عجله ایه، نه خبری! چیزی که هیشکی توی تهران اونو نمی فهمه! وعّ*!کلافه

همیشه فکر می کردم منظور آیه «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا» معنیش اینه که نباید با غرور و تکبر بر زمین راه رفت، اما یک بار یکی اشاره کرد که این معنی را هم می تونه بده، که بنده های خدای رحمان، آرام آرام قدم بر می دارن، یکی یکی می رن جلو، با متانت و آرامش؛ یهو هف هشتا هندونه بلند نمی کنن که توش بمونن در واقعاز خود راضی، خب وقتی خدا هم از ما این رو نخواسته، چرا اینقدر خودمونو اذیت کنیم و تحت فشار قرار بدیم؟نیشخند

 

صبح همگی شما به خیر! همیشه سحر خیز و کامروا باشید!بغل

--------

پ.ن. اگه این روزا این طوری نیستین دپسرده نشین، منم یه روزای دیگه این طوری نیستم!چشمک

* وَعَّ یک اصطلاح اصفهانی است که باید یک اصفهانی در موقعیت مناسب آن را برای شما اجرا کند تا متوجه معنی آن بشویدنیشخند

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com