خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

رمضان کریم!

1. عرب ها وقتی که ماه رمضان می شه، این طوری ورود به این ماه را به هم تبریک می گن، عبارت خوبیم هست، هم کوتاهه، هم انرژی مثبت توشه نیشخند خوبه که ایرانی ها هم این طوری یاد بگیرند و به هم تهنیت عرض کنند، اصلنم به این چیزا ربطی نداره که ما نباید فرهنگ عرب ها را بیارم قاطی فرهنگ خودمون و ...!


 یه وقتایی آدم دیدش باید خیلی گسترده تر از این چیزا باشه، شاید همین یک عبارت، یه جور وحدت را بین مسلمون ها نشون بده. خارجستان که بودم، مسلمون ها با این که همو نمی شناختن، وقتی یه جایی همو می دیدن، با لبخند به هم می گفتند "السلام علیکم". این حرکت اونقدر به آدم دلگرمی می داد که انگار همه با همیم، همه با هم اشتراک داریم، اقلیت بودن ما، ما را با هم خوب کرده، و با هم بودنمون می تونه دل ما رو زنده کنه. قلب

2. ماه رمضان داره میاد - شایدم اومده! - ببینیم تا آخرش چی می شه، ولی برای خیلی ها یک ریفرش کننده است، شاید هم بشه گفت ریسِت ذهنی. ماه رمضون های خوابگاه هم خیلی با صفاس، افطاری های دانشگاهی و دانشکده ای هم. انگار همه همینطوری با هم خوب می شن. همین طوری یهویی، دست خودشونم نیست. به قول ماری، آرمان مشترک آدمها را به هم خیلی نزدیک می کنه. کار سخت را که با هم انجام بدن آدم ها آسون می شه. توی خوابگاه به خصوص دم افطار، همه با هم به تکاپو می افتن، تا سفره ی افطار را بچینن، دیگه این طوری نیست که هر کسی به فکر غذای خودش باشه، و هر وقت که دلش خواست غذای آماده ی سلف را برداره بخوره. یه سالی مهمون اتاق یکی از دوستام شده بودم. صمیمیتشون می بارید از در و دیواربغل. شایدم من این طوری حس می کردم. هر کسی هر چی داشت، راست و حسینی آورده بود سر سفره. یه خوشه انگور یاقوتی خنک توی یه بشقاب، وسط سفره می درخشید. چشم منو که خیلی گرفته بود. لیوان های آب یخ هم بود سر سفره. هی لیولنا رو بر می داشتیم می بردیم جلوی چشممون و بر می گردوندیم. بعدش همه با هم حرف می زدیم تا حواسمون پرت بشه و دلمون آب نشه، تا اذان را بگن. جادون خالی!عینک

3. سحری های از نوع خوابگاهی هم خیلی خوبن، یه حس تازه است، که با دوستات غرق در خواب بیدار بشین، توی خواب و بیداری و سختی، غذا گرم کنین و همه تون ساکت سر سفره مثه بچه آدم با چشم بسته بخورین، نزدیک اذان صبحم که می شه، هی تند تند غذا ها رو بچپونین توی دهنتونو در دستشویی برای مسواک زدن صف بشه. یه بار سیما سحر پاشده بود یه سالادی درست کرده بود که من مونده بودم، هر کاری کرده بودم ولی تاحالا سحر هویج رنده نکره بودم. سحری هویج رنده می کرد، خیار خورد می کرد... خیلی باصفا، خیلیییییییی با صفا، بازم جاتون خالی. آدم با این هم اتاقیا اصن دلش نمی خواد بخوابه که! اصن خوابم به هم ریخته بود توی این مدت، چون همش می خواستیم بیدار بمونیم و حرف بزنیم و ...هورا

4. نوشتن چیز خوبیست. انگار جاشو داده به گل چینی! الان که دیگه گل چینی دمده شده و خب انگار دوره اش هم گذشته، اما اون روزا سال 42 اینا، توی سوراخ سمبه های بی کاری های روزانه ام، در حال نقشه کشیدن و فکر کردن به این موضوع ها بودم که چه چیز جدیدی را می تونم برم با این خمیر ها شکل بدم و بسازم و بعد هم به یکی هدیه بدممتفکر. یه وقتایی ایده ها مثل مسلسل شلیک می شن به مغزت، اگه تا یه مدت طولانی باهاشون کاری نکنی، اوضاع خطری می شه!ابله

حالا تبدیل شده به این که هر وقت ذهنم کاری نداره بکنه، به این فکر کنم که درباره چی می تونم بنویسم و چی را می تونم چه جوری بنویسم و ... و خب این نوشته ها هم شاید یه جور هدیه باشن، امیدوارم مفید و موثر باشندفرشته.

5. دستم مدت ها بود که به کار هنری نمی رفت. حتی وسایلش را سال آخر با خوم بردم خوابگاه، ولی نمی شد که نمی شد. فکر می کردم باید درس تموم بشه تا بتونم کار هنری انجام بدم. غافل از این که با این کار، نه به درس درست و حسابی می رسیدم و نه کار هنری انجام می دادم. و خب کار هنری را باید به عنوان یک شارژر می ذاشتم توی برنامم. کم کم می خوام تذهیب را شروع کنم. آدم وقتی کار هنری می کنه، به هیچی فکر نمی کنه، به هیچی. دنیایی داره که هنوز بهش واقف نشدم که بیام براتون توضیح بدم. ولی عالم خوبیه، سرخوشی و مستی به دنبال داره...هنر یه چیزیه که آدم می تونه دائم توی ذهنش ایده بزنه و براش برنامه ریزی کنه، انگار نوعی آفرینش زیبایی، که نه تنها خود آدم روحش ارضا می شه، بلکه با کارهاش می تونه این شادی را به دیگران هم هدیه بده.
6. توصیه ماه رمضونی! قدیما، آدما خیلی بیشتر دور هم جمع می شدن، خیلی بیشتر مهمونی می دادن و دور همی افطار می کردن. خب الان هم گرونی شده، هم آدمها سخت گیر تر شدن. هم مادرا دست و کمرشون مشکل دار شده. توی اصفهان هم که برای مهمون سنگ تموم می ذارن!(برخلاف چیزی که از اسم اصفهانیا در رفته توی این قضیه، اصفهانی ها خیلی خودشون را در زمینه پذیرایی از مهمان اذیت می کنن، و به حالت مازوخیسم در اومدهنیشخند شاید هم برگرده به جنبه تجملاتی بودنشون) خلاصه که، با این کارا، هم خودشونو مریض می کنن، هم کم کم این سنت حسنه از حالت لذت بیرون میاد و می شه سربار. خیلی خوبه که همه یاد بگیرن مهمانی ها رو ساده بگیرن ولی در عین حال تکریم و احترام مهمان را هم داشته باشن. این طوری آدم ها از در کنار هم بودن واااااقعا لذت می برن و بخوام درست و حسابی بگم، زندگی می کنن!! البته مهمان ها هم اگر خودشون پاشن و به میزبان کمک کنن که دیگه فَبِها! همین در کنار هم کار کردن ها چیزهایی توش هست که باید تجربه اش کرد.

7. شدیدا هوس کردم با آدمهای جدید و خوب آشنا بشم، ارتباطات خونم یکم کم شدهنیشخند یه چیزایی یهویی از ذهن آدم خطور می کنن و آدم انگار اون شیرینیشون را با تمام وجود می چشه و همون موقع آرزویی از ته دل می کنه که خدایا، اینو به من بدهلبخند. امیدوارم توی ماه رمضان این اتفاق بیفته و تصویر ها به واقعیت بپیوندند. حتی خیلی بهتر از اون چیزی که انتظارش را دارم.

رمضان کریم!  

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com