خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

از تز و ترجمه و وبلاگ و پلاس و فیس و چت و فکر به طومار ایمیل هایی که باید جواب دهد،‌ "مغز درد" می گیرد و به اتاقش می رود،‌ قبلش هم بسته بادام هندی را از توی یخچال بر می دارد. جویدن بادام هندی خوب مغز را سرگرم می کند... درون اتاق پنجره رو به حیاط باز است،‌ فقط صدای کولر می آید و صدای خواندن پرنده ها روی درخت ها، کمی توی تخت دراز می کشد تا "استراحت مغزی" خود را انجام دهد، و هر چه درون مغزش می گذرد را مانند آبی روان رها کند...

 


******

صدای اذان می آید، از جا می پرد، تمام چراغ های خانه خاموش است، اما صدای اذان برایش آشناست، خوشحال می شود که یک روز هم برای نماز صبح با صدای اذان بیدار شده...از درون تخت ولی به آسمان نگاه می کند، آسمان کمی روشن است، هنوز در خواب و بیداری با خودش فکر می کند اذان صبح را که می گویند هوا که روشن نیست که...

اما این نوع بیدار شدن را خیلی دوست دارد، بیدار شدن با آرامش و کاملا طبیعی...

طبیعی یعنی نه با زنگ گوشی، نه از هول کلاس و درس. 

بدون این که چراغ ها را روشن کند، وضو می گیرد و در همان نور کم نماز می خواند، بعد از هر نماز مدتی می نشیند به آرامش شب توجه می کند. جیرجیرک حیاط هنوز می خواند و گاه گاهی هم کلاغی قار قار می کند. از دور صدای زندگی می آید، صدای بچه های محله که دارند - رابط - بازی می کنند، محله همیشه پر بوده از خنده ی این بچه ها، محله ای که روزگاری خودش هم چون فلفلی بود در آن قهرمان رابط بود...

******

با خودش فکر می کند "این" است آن زندگی که باید می داشت یا "آن" بود زندگی ای که داشت...

------

*خواب حماقت: خوابیدن  طرف عصر و نزدیکی های مغرب که سبب حماقت می شود.

خواب های دیگری هم هستند از جمله خواب لعنت، خواب کسالت، خواب نعمت، خواب شقاوت و ...

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com