خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

همه تشنه ایم...

همه تشنه ایم، اما از یاد برده ایم،‌ از یادمان رفته،‌ انگار که نمی داینم؛ گاهی با تلنگری بیدار می شویم،‌گاهی با دیدن جرقه ای چشم هایمان باز می شود...


همه تشنه ایم، از فرط تشنگی سیر شده ایم،‌سیریم از این همه تشنگی...

نه نشان داده اند ما را و نه نشان می دهیم....

همه تشنه ایم،‌ تشنه محبت، تشنه صمیمیت، تشنه برادری،‌تشنه با هم بودن،‌تشنه مهربان بودن...

مار ا چه شده،؟ وقت برای کار بسیار داریم، وقت برای "وقت تلف نکردن" هم! که هر روز باید بدویم،‌ و لحظه ای برایمان باقی نماند تا فکر کنیم، تا فکر کنیم آن چیست که درون ما خالی است،‌ تا خوب پرش کنیم...

ما را چه شده که از هم دریغ می داریم این گنج گرانمایه را؟ ما همه تشنه ایم،‌کافی است یک نفر،‌ فقط یک نفر این خوان را بگستراند تا ببیید چگونه آدم ها بر سفره اش می نشینند و مریدش می شوند و مراد می نامندش و بندگی اش می کنند... تا بساط پهن است از این خوان بر نمی خیزند...

این آدمها اما فراموشکارند. سفره باید همیشه پهن باشد، مبادا جمع شود که سفره دلشان نیز جمع خواهد شد...تقصیری ندارند. انسان است و نسیانش...سفره همیشه باید باشد، تا بنشینند، تا باورشان شود که هست، تا به عقب نگاه نکنند و بگویند خواب بود... 

 ما همه تشنه ایم به خدا قسم که ما همه تشنه ایم،‌ نمی دانیم،‌نمی خواهیم بدانیم،‌نمی خواهیم ببینیم؛ آخر تلخ است،‌ تحمل نبودنش تلخ است...

روح ها باید در هم گره شوند و یکدیگر را سرشار کنند،‌ مگر انسان فقط همان جسمی است که باید تکان بخورد و راه برود و بخوابد؟روح است که بلندش می کند، روح است که دستش می گیرد و پا به پا می بردش، روح است که هر روز صبح بیدارش می کند، به امید یک روز جدید و شروعی تازه، روح است که همه چیزش داده و او فکر می کنم که فقط جسم است...

گذاشتیمش کنار، لب طاقچه، برای وقت فراغت و بی کاری، در عوض چسبیدیم به خشکی های دین،‌ به پوسته اش،‌ به صلاح ها و مصلحت ها،‌ و این چسبیدن را چه خوب بلد بودیم، خیلی خوب...

دلم سوخت، خیلی زیاد...

فَاَینَ تَذهَبون؟

******

مهربانی را اگر قسمت کنیم            من یقین دارم به ما هم می رسد

آدمی گر ایستد بر بام عشق           دست هایش تا خدا هم می رسد    

                    

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com