خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

یه وقتایی هست،‌ آدم فکر می کنه داره درست ترین کارو می کنه، اونقدرم به خودش مطمئنه که نگو، در حالی که بقیه هی می گن فلانی، این کارو نکن، جان من این کارو نکن!


بعد آدم اونقدر به خودش مطمئنه هی می گه نه بذارین! من بهتون ثابت می کنم!عینک

ولی بعدش، بعدنا با خودش می گه، خدایا!!! من چرا آخه همچین کاری کردم؟ وایییییییییییییکلافه

درست انگار همون لحظه که فکر می کنی داری بهترین کارو می کنی، بهتون بگم دارین یکی از بزرگ ترین گند های زندگیتون را می زنیننیشخند

این اتفاقات توی یه شرایط خاصی زیاد اتفاق می افته.

فرض کنید دو تا گاز نجیب بخوان با هم واکنش بدن(که محاله و هنوز نشده). هر دوشون لایه ظرفیتشون فول آف الکترون، برای این که بتونن به هم نزدیک بشن، باید یه کاتالیزوری این وسط باشه، حرفای این دو تا را به هم بفهمونه! به یکی بگه مثلا ببین یکی از الکتروناتو بنداز دور و یکم کوتاه بیا... که اگه نفهمونه، تا ابد این واکنش رخ نخواهد داد...

چون هر کدومشون می خوان کار خودشون را بکنن و مسیر خودشون را برن...

دیگه بالاخره آدم بعد از شونصد بار ضایع کاری، می فهمه که کارش اشتباه بوده و دیگه نباید اون عمل بوووق را تکرار کنه!نیشخند

و اینم می فهمه که خدا تا آخر عمرش وای نساده ایشون هر کاری دلشون می خواد بکنن، بعدشم هر چی می خوان بهشون بده!

اینم می فهمه که دیگه باید و وقتشه از کمال گرایی شریفی گونه دست برداره! و دیگه این خواسته های کمال گرایانه را تموم کنه!

چی کار کنیم، جوونیم دیگه، کلّمونم پر از باده... 

خدایا! ما جوونا را هدایت کن...

----------

فک کنم تهران داره بارون میاد، اصفهان هم هوا ابریه، هی وسوسه می شم بشینم کنکور بخونم باز بیام تهرون ولی حـــــــــالشا ندارم! اما هی ام دلم تنگ می شه، واسه بچه ها، خوابگاه، وای خدای من، ما چقدر دمدمی مزاجیم! مامانم می گن چه جوریه شریف یه روز لعنتیه، یه روز عزیزهنیشخند خب دیگه آدم هی یاد خوشی هاش می افته در عین سختی هاش، خب آدمه دیگه، هی این یادش می ره اون یادش می ره...هعییییی انقدر دلم می خواست بر می گشتم چند سال قبل...

--------

این چند وقته یه چیزایی دیدم اندر احوالات دوستان، که به این موضوع ایمان پیدا کردم که دخترا هم توی خیلی مسائل ارتباطی بی تقصیر نیستن، و می تونم اعتراف کنم که ما دخترا گاهی یه کارایی می کنیم در حد بنز، می زنیم طرفو له و په و داغون می کنیم، می کشیمش، بعدم اینا و اونا دیگهنیشخند...

ریشه یابی بخوام بکنم برمی گرده به فرهنگ و تفکر غلط. فکر می کنن دارن کار درست را می کنن، ولی غلطه. می تونه هم برگرده به تجربیات قبلی، که باعث شده دید دیگه ای نسبت به قضیه داشته باشن یا داستان ها و اتفاقاتی که برای دوستانشون می افته، روی اونها تاثیر می گذاره.

خب همینا می خواسّین! راضی شدین؟ حالا خیالتون راحت شد!؟نیشخند

نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com