خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

به و به و به، چه جمعه نیمه ابری قشنگی! امروز خیلی حس حمعه را ندارم. یعنی البته مونده تا غروب بشه ها!!! غروب که شد باید ببینیم و تعریف کنیم! کوچیک که بودیم می گفتن عصر جمعه ها به خاطر این خیلی دلگیره که حضرت عیسی و امام زمان دارن ما را نگاه می کنن با همه ی گناهاموننگرانمتاسفانه هنوز فرصتی پیش نیومده که برم این قضیه را برای خودم حل کنم. شاید هم امام زمان را به ما خوب نشون ندادن. حتی من نگاه می کنم کتاب درست و حسابی هم نیست! هر چی که هست همش حسیه. و این خیلی کارو سخت می کنه. مثلا آدم باید واااقعا گناه نکنه تا یه چیزهایی را دریابه. حرف و اینا که زیاد هست. آهنگ و نوحه هم زیاد خوندن. ولی من راستشو بگم. اگر از این آهنگا هم لذت ببرم. به خاطر ناراحتی ها  و دلگیری های خودم بوده که توی اون لحظه این چیزا منو جذب کرده.

یا مثلا اینایی که می گن ما فقط آرزومون فرج امام زمان است و لا غیر، خب اگر واقعنی بگن که خیلیییی دیگه وارسته ان که من از درک اونها عاجزم.

من قبلا تر ها، می گفتم بابا هی به زبون نیاریم، فقط عمل کنیم، و اون طوری ریا گونه می شه و ... ولی حس می کنم حالا باید هر دوش باشه. 

یه وقتایی که چیزایی یهویی اتفاق می افته، حالا نه در حدی که مثلا امام زمان را ببینه آدم، اگر چه انقدر که این حرفا را می زنن، خیلی ها پروژشون شده این که یه کاری بکنن امام زمان را ببینن. که اگه اما زمان (ع) را ببینن، اونوقت دیگه خیلی آدم خوبی هستند و خیالشون راحته و تضمین هستن. ولی باز اینم نیست راهش. اصلا حتی آدم نمی دونه فلسفه فرج چیه. من حس می کنم خیلی ها که هی اینو می گن یه چیزایی تحویل گرفتن، بعدم دارن تحویل می دن. نمی دونم شایدم من اشتباه می کنم. ولی احساس می کنم این باید یه چیزی فراتر از این ها باشه. باید سینه ی آدم اونقدر فراخ شده باشه و آنچنان جهان بینی ای پیدا کرده باشه که این فلسفه را از اعماق وجودش درک کرده باشه و اینو بگه. اگر چه خب خودمم خیلی وقتا می گم، ندانسته، چون شاید راهش همین باشه که ندانسته دعا کنیم برای فرج امام زمان(ع). و برای این می گم که لا اقل در این مورد مقاومتی نکرده باشم.

گشتن با آدم هایی هم که حقیقتا و از ته دل امام زمان را دوست دارن،‌خیلی کمک میکنه. این حس را به شما هم انتقال خواهد داد. اصن باید آدم با دوست داشتن امام زمان(ع) یه عالم جدید را تجربه کنه...

خلاصه که با حرف آدم به جایی نمی رسه. با حلوا حلوا کردن دهن آدم شیرین نمی شه. ولی با دید خوش بینانه، شاید مقدمه ای باشه برای مراحل بعدی.

وای چقدر وقته یاد خوابگاه و متعلقاتش نکردم. دیگه داره کم کم یادم می ره. خیلییییی چیزا هست که ننوشتم. نمی دونم چرا هی می خوام بیهقی بازی در بیارم و همه چیو سیر تا پیاز مو به مو بنویسم! از اولشم همین طوری بودم!!! شاید این خاصیت ما آدم هاس، من هی می خواستم بنویسمشون، تا یادم نره که روزهای خیلی خوبی داشتم. تا با نوشتنشون هیچ وقت از دستشون ندم. ولی آدم به مرور زمان می فهمه گه همه چیز داره می گذره و می گذره. تو فقط باید استفاده کنی. نمی تونی نگه داری. 

جمعه های خوابگاه را خیلی دوست داشتم. چون طبق معمول همونطور که خودتون مستحضرید به قول معروف زندگیم توی مشتم بود. پس از یک خواب دلچسب، با رفقا نون و پنیر و کره و چای شیرین می زدیم، همه دور هم سر سفره وسط اتاقی که نور تابیده بود از پنجره اش، اگه زمستون هم بود که همه چی قشنگ دنج و جمع و جور.

همون صبح هم که شست و شو را شروع می کردیم و تا شب دیگه کفش ها را برق انداخته بودیم و خط اتو هامون را انداخته بودیم روی لباسا برای کلاسای فردا. لباسای هفته را تعیین کرده بودیم. همه جا را مرتب می کردیم. همه وسایلمون را مرتب می کردیم، عصرش هم که می شد غروب جمعه، همه می گفتن یااااا ابوالفضل عصر جمعه س سریع بپریم بیرون تا حالمون گرفته نشده.نیشخند خوبیشم این بود که صد تا اس ام اس نباید می زدیم هی هماهنگ کنیم این بگه من نمیام اون بگه من نمی دونم... همه با هم تصمیم می گرفتیم بریم بیرون، می رفتیم! جهت روحیه سازی هم لباس های قشنگ و رنگیمون را می پوشیدیم که روح خودمون و بقیه وا بشه! یا می رفتیم پارک لاله، یا پارک ملت که روبروش شیرینی فروشی نیشکر بود و شیرینی هاشم عالی بود. یا می رفتیم پاساج میلاد نور و ذرت می زدیم و یا دلی مانجو می خوردیم و بعدشم طبق معمول شب دیر می رسیدیم و باید منت دفتر نظارتیا را می کشیدیم. البته دیگه این اواخر عادت کرده بودننیشخند

دانلود آهنگ عطر نرگس /علی لهراسبی

 

نوشته شده در جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com