خیلی ساده اما صمیمی

(: یادت باشه، هر وقت که جیک جیک مستونت شد، فکر زمستونت هم باشه :)

ساعتا را یک ساعت کشیدن عقب، کاملا حس می کنم یه ساعت به روزهای زندگیم اضافه شده. اینم حس می کنم که الان زندگیم توی مشت خودمه! نه بدهی دارم! نه تمرین نه اون پروژه های مسخره! حداقلش اینه که این آدمهای بدو بدویی را نمی بینم که بخواد بهم احساس ضرر دست بده! وای هایییییییییییییی، هاییییییییییییییییییی(این یه اصطلاح اصفهاینه که یه اصفهانی موقعی که احساس راحتی زیادی می کنه و کیفور می شه می گه، با کشِش!)

این هفته هم که انگار هفته ازدواجه تولویزیون ترکونده!حتی موضوعات سمت خدا هم شده این چیزه. هر روز می شینم سر برنامه سمت خدا، همش دارن در این مورد حرف می زنن. ولی سمت خدا خیلی برنامه خوبیه. واقعا! هم می خندیم، هم خیلی چیزهای مفیدی توش گفته می شه. خوابگاه که بودم هی همش می گفتم بعدنا می رم دانلود می کنم همشو گوش می دم و ... ولی از من به شما نصیحت، نقد را بچسبید، که نسیه ممکنه هیج وقت نیاد. یعنی هر چی هست همین الان باید استفاده کنید! هی نگید بعدا بعدا...

توی سمت خدا هر کدوم آخوندایی که میاره، یه خوبی دارن خاص خودشون. آدم می تونه با هرکدومشون یه ارتباط روحی خوبی برقرار کنه.

این آقای مجری یا آقا نجم الدین هم آرامش را می تونید توی وجناتش حس کنید، از بس که هر روز نشسته و حرفای قشنگ قشنگ از این روحانیها شنیده. اگر چه خیلی مسخرش می کنن ولی به نظر من گزینه خوبی بوده برای مجری گری این برنامه.

حاج آقای مورد علاقه و محبوب من هم حاج آقا "فرحححححححححححححححزاد" ه!

خیلیییییییییییی حاج آقای آروم و خوش بین و امیدوار و باحال، پر آرامش و خوش اخلاقیه، حقا که فرحزاده! همچین صحبت می کنن آدم دلش نمیاد یه دیقه پاشه بره. همه چی را هم خیلی با آب و تاب تعریف می کنن، خلاصه که سخنور خیلی خوبی هستن. مثلا یه بار داشتن داستان یوسف و زلیخا را تعریف می کردن (من از این جا به بعدش را مفرد می نویسم ولی شما جمع بخونین!) بعد می گفت که آره وقتی زلیخا زنهای مصری را جمع کرد و یوسف را برد بهشون نشون داد، همشون دستاشون را بریدن. بعدش، دیگه پیامک و اس ام و اس و ایمیلای این زنای مصری به حضرت یوسف شروع شدقهقهه

توی این صحبت های حاج آقا فرحزاد دقت کردم، دیدم اصلا هیچ سرزنشی برای زلیخا نبود، اصلا من هیچ وقت ندیدم حاج آقا فرحزاد بزنن توی سر کسی، همیشه خوش بین، مهربون، امیدوار، با رجا... آدم می بینه بنده ی خدا که اینقدر مهربونه، خود خدا دیگه چیه...

یه حاج آقای دیگه هم هست حاج آقا ماندگاری، ایشون هم آرامش خاص خودشون را دارن و حرف های خوبی هم می زنن، مثلا امروز برنامه درباره نامه های صمیمی مردم بود. یه دختری نوشته بود که من می فهمم نداشتن خواستگار چقدر بده و ... ولی منم یه درد بدتری دارم اونم داشتن خواستگارهای عجیب و غریبه که فقط خرج مهمونی و شیرینی روی دست پدر زحمت کش من می ذارن و میان و انتظارات عجیب غریب دارن. مثلا پسره بی عرضه نه کاری کرده تاحالا فقط درس خونده همشم دستش توی جیب باباش بوده و بعد اومده به دختر دسته گل می گه من همینم که هستم! و توی برنامه سمت خدا گفتن که باید راحت بگیرن دخترا و ...

!!!!!تعجبقهر

حاج آقا ماندگاری هم جواب قشنگی داد. گفت مهمون وظیفه اش اینه که از صاحبخونه هیچ انتظار و درخواستی نداشته باشه و صاحب خونه هم وظیفشه هر چی که داره برای مهمون بیاره. حالا هر کسی باید وظیفه خودش را انجام بده. مهمون نباید به صاحبخونه بگه تو برای من چیز بیار بخورم، صاحبخونه هم نباید به مهمون بگه تو نباید چیزی بخوای!!! هر کسی اگر به وظایف خودش مشغول باشه مشکلی نخواهد بود.

درسته دختر باید سطح انتظاراتش را بیاره پایین ولی هیچ پسری نباید بیاد بگه با بی عرضگی من بساز!

یه آدم دیگه نامه نوشته بود که از 1 ملیون و دویست هزار تومن شهریه دانشگاه آزادش، فقط یک میلیونش را تونسته جور کنه. از قضا همسایشون داره بنایی می کنه و این آقا هم به ذهنش زده بره سیمانهای همسایه را کش بره و ببره بفروشه تا پولش در بیاد! و اگر کارکنای سمت خدا همکاری کنن و نفری 20 هزار تومن پول بذارن و برای این آقا بفرستن دیگه نمی ره این کارو بکنه!قهقهه تازه آخرش هم شماره کارتشو نوشته سنگِ پا!قهقهه

خب من و مجری که طبق معمول می خندیدیم، اما این حاج آقا هم خوب جوابی داد. که چرا همیشه به فکر راه های اون طرفی می افتیم؟ پس کی دیگه می خوایم باور کنیم که خدا هست و داره می بینه، خدا خودش هوای ما را داره. خب این آقا می تونه بره بگه اصلا من 4 تا جمعه برای تو کار می کنم و تو به من 200 تومن بده ....

گلبرگ هم برنامه خوبیه، مجریشم فکر کنم مهندسه! نیشخند انگار مدیر عامل شرکت صاایرانه(اگر اشتباه می گم یکی اصلاح کنه). اونم برنامه خوبیه. از همه چی توش صحبت می شه. حاج آقاشم هم خوبه هم خنده داره نیشخندحاج آقا عباسی را می گم. قبلیش دهنوی بود که اونم خوب بود. اصن همه خوبن! من شما، ما اونا! آره...

جالبی برنامشون اینه که مثلا یه دختر ساده لوح یا یه پسر عصبانی که نامه نوشته و مشکلش را گفته، کاملا جدی با قضیه برخورد می کنن و همه ی جوانب قضیه را به چالش می کشن و باز نمی زنن توی سر طرف بگن آقا خودت مشکل داری برو درستش کن یا اصن برو بمیر و ...این مسخره بازیا چیه برو به عبادتت بپرداز و تو خدا را توی زندگی فراموش کردی حالا هم حقته پس و بکش و ...

حتی خیلی ها زنگ می زنن و این حاج آقا عباسی بیچاره را می شورن! امروز که من دلم واسه این حاج آقا عباسی سوخت دیگه! اشکم داشت در میومد. یکی زنگ زده بود می گفت انگار نفستون از جای گرم در میاد و ما داریم از بی کاری و بی پولی می میریم و نمی تونیم ازدواج کنیم بعد شما هی می گین خدا خدا ...

باز یکی دیگه زنگ زده می گه من متاسفم که شما اینقدر سنتی فکر می کنید و راهکارهای سنتی به درد هیشکی نمی خوره و اصلا من هر چی می خوام خودم را به برنامه شما عادت دم، هر وقت شمای حاج آقا را می بینم اعصابم خورد می شه!!!!تعجب

حاج آقای برنامه هم با صبر جواب می داد. از همین حاج آقا و روش برخورد با منتقدین هم کلییییی چیز می تونیم یاد بگیریم! 

وای یه دختری نامه نوشته بود توی همین برنامه گلبرگ که من 4 ساله عاشق یکی از مجری های تلویزیونی شدم، حتی رفتم چند بار مشهد و به نیابت از ایشون نماز خوندم. من خیلی همش دعا می کنم.

دیگه خودتون بخوانید حدیث مفصل از این مجمل...!

نه تنها من، بلکه مجری برنامه هم داشت از خنده منفجر می شد، حاج آقا هم قاصر از این که چی جواب بده، قرار شد دفعه بعدی جواب این دختر خانم داده بشه. اون مجریه بوووووق هم فکر کنم همه بدونیم کی هست و الان باید این نفر چند هزارم باشه که چنین درگیری ای پیدا کرده!

اصلا می دونین چرا من اینقدر از این برنامه ها خوشم میاد؟ برای این که این روحانی ها، دارن سعی می کنن مردم را به تعادل برگردونن، چون خیلی ها یا کاملا از اون طرفی افتادن یا از این طرفی. خیلی خانواده های مذهبی شدن کاسه های داغ تر از آش. خیلی توی بعضی مسائل سخت گیری می کنن. حتی خود جوون ها. حتی همین جوون های هیئت الزهرا. توی یه مسائل احکامی و شرعی به نظر من واقعا سخت می گرفتن. این که هی به این و اون گیر بدن، بگن این کارو بکن اون کارو نکن، این کار اشتباهه اون کار درسته.

در صورتی که جامعه مذهبی زده به پوسته. کی از ما در این حد خواسته شده؟ حالا من تعریف کردم از بچه های هیئتی، همه بچه های خوب و با اخلاق! من هم خیلی دوستشون دارم، اصلا خودمم یک عدد هیئتی هستم با اجازتون. اما این چیزهایی هم که می گم خیلی دیدم. و فکر می کنم به دلیل کمبود اطلاعات هستش. این که ما فکر می کنیم اگر آدم مذهبی ای هستیم، این اجازه را داریم که در مورد همه ی مسائل مذهبی اظهار نظر بکنیم و به آدم ها را در حَرَج و زحمت بندازیم چون ما مذهبی هستیم و می خواهیم بقیه هم مثل ما مذهبی باشن و ...

تا وقتی هم کسی این حرف ها را نزنه، همه چیز سر جاش خواهد بود. هر چی هم منتظر بمونید یه قهرمان بیاد و یه سری حرف ها را بزنه، و خودتون را بکشید کنار و فکر کنید با این کار از همه زرنگ تر هستید و محبوب باقی خواهید ماند، کاملا در اشتباهید!

آدم اگر حواسش به همسایه اش نباشه، به بغل دستیش نباشه، بعد خودش چوبش را می خوره... اگر حواسش به محیط دور و برش نباشه و در صدد اصلاح برنیاد، قطعا در آینده این اشکال ها گریبان گیر خودش هم خواهند شد.

اگر متاهل ها به فکر مجرد ها نباشن، همین جامعه ی مجرد باقی مانده برای خود متاهل ها دردسر ساز می شن. چقدر که داستان می شنویم از این طرف و اون طرف بماند. (از شما خوانندگان عزیز هم خواهشمندم ظرفیت لازم برای خواندن این مطالب را داشته باشید! فکر می کنم وقتش رسیده که بتوانیم با هم دو کلمه درست و حسابی و آدم وار صحبت کنیم. به جای این که برویم برای خودمان تصورات راه بیندازیم که آره فلان حرف را زد پس الان خودش فلان طور است...تمومش کنید!)

حرف حاج آقا هم این بود که حالا شما ازدواج کردید یا اعضای خانواده و نزدیکانتون هم ازدواج کردند. این طوری نباشه که همه چی دیگه اوکیه و تموم، هنوز خیلی ها هستند که کارشون گیره...

اگر امروز به فکر کسی نباشیم روزی هم می رسه که کسی دیگه به فکر ما نخواهد بود...

می گفتم، این سخت گیری های بی جا را حداقل توی روحانیونی که ذکرخیرشون بود ندیدم. اونها به آسون گیری و راحت گیری تشویق می کنن، خودشون هم خیلی راحت و فارغ از دنیا زندگی می کنند. اصلا فکر می کنم علت و راز طول عمرشون هم همینه. رجایی که به خدا دارند خیلی زیاده. عوضش تمرکز و انرژی شون را روی چیزهایی که واقعا باید برای اونها گذاشته بشه می ذارن! به قول شهاب مرادی کسی که به دیگران سخت می گیره به خودش خیلی بیشتر سخت می گیره... تازه اصلا هم به نظر نمیاد که به خودش سخت گرفته!

 حرف این روحانی ها با حرف مردم عادی خیلی فرق می کنه. مردم عادی اسم خودشون را گذاشتن مذهبی، هزار تا کار نقیض هم انجام می دن و فکر می کنن همچنان خیلی آدم های خوبی هستن چون مذهبی هستن و دارن خیلی کارهای شاقّی انجام می دن! در صورتی که اصلا این طوری نیست. قشر مذهبی الان واقعا گیر افتادن، گیر کردن توی یه سری چیزهای دنیوی، توی فکر مردم، و پس زمینه ذهنشن شده"حالا مردم چی فکر می کنن"، صرف نظر از این که آیا اون کار اصلا عقلانی و درست هست یا نه...

درمورد شهاب مرادی عزیز گل گلاب هم یه عالمه بحث و صحبت دارم که یه بار دیگه خدمتتون عرض می کنم.  لبخند

فلفل!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٢ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط مستانه

نظرات ()




آخرين مطالب
» لیلای بی دل را ببین، از عشق تو مجنون شده
» لحظه شیرین
» عمیق
» شعر خواندن پیش تو زیره به کرمان بردن است
» قصه ی عشق
» انی رایت دهرا من هجرک القیامه
» خدایا شکرت!
» خرابى پرشین بلاگ
» مدینه النبى
» خلصنا یا رب

Design By : RoozGozar.com